مىشود ، در واقع نخست اشاره به نماز ( صلاة ) به عنوان مهمترين عبادت شده ، بعد همهء عبادات را به طور كلى بيان كرده است ، يعنى هم نماز من و هم تمام عباداتم و حتى زندگى و مرگم ، همه براى او است . « 1 »
[ نَسْل : ]
« ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ »
« نَسْل » به معناى فرزندان و نوهها در تمام مراحل است . « 2 »
[ نَسْلَخُ : ]
« نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ »
تعبير « نَسْلَخُ » از مادّهء « سلخ » ( بر وزن بلخ ) كه در اصل ، به معناى « كندن پوست حيوان » است ، تعبير لطيفى است ، گويى روشنايى روز ، همچون لباس سفيدى است كه بر تن شب پوشانيده شده ، به هنگام غروب آفتاب اين لباس را از تن او همچون پوستى مىكنند ، تا باطن و درون او آشكار گردد . « 3 »
[ نَسُوا : ]
« وَ نَسُوا حَظّاً مِّمَّا »
« نَسُوا » از مادّهء « نِسيان » فعل ماضى است و شايد مراد آن باشد كه آنها دستور پذيرش دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه در « تورات » آمده بود را يكباره به دست فراموشى سپردند ، كه اين خود سبب تحريف مرتب كلمات در طول تاريخ شده است . « 4 »
[ نسيان : ]
« مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ »
« نسيان » ، در اينجا مسلماً به معناى فراموشى مطلق نيست ؛ زيرا در فراموشى مطلق ، عتاب و ملامتى وجود ندارد ، بلكه يا به معناى ترك كردن است همان گونه كه در تعبيرات روزمره به كسى كه به عهد خودش وفا نكرده مىگوئيم : گويا عهد خود را فراموش كردى ، يعنى ترك كردن تو همانند يك فرد فراموشكار است . و يا به معناى فراموشكارىهايى است كه به خاطر كم توجهى و به اصطلاح « ترك تحفّظ » پيدا مىشود . « 5 »
[ نَسىء : ]
« إِنَّمَا النَّسيءُ زِيادَةٌ »
« نَسىء » ( بر وزن كثير ) از مادّهء « نَسْأ » به معناى تأخير انداختن است ( اين كلمه مىتواند اسم مصدر يا مصدر باشد ) و به داد و ستدهايى كه پرداخت پول آن به تأخير مىافتد « نِسيئَه » گفته مىشود . « 6 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 196 ( ج 2 ، ص 57 ) ؛ انعام ، آيهء 162 ( ج 6 ، ص 81 )
( 2 ) . سجده ، آيهء 8 ( ج 17 ، ص 141 )
( 3 ) . يس ، آيهء 37 ( ج 18 ، ص 403 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 13 ( ج 4 ، ص 399 )
( 5 ) . طه ، آيهء 115 ( ج 13 ، ص 348 )
( 6 ) . توبه ، آيهء 37 ( ج 7 ، ص 482 )