[ نَعْجَة : ]
« تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً »
« نَعْجَة » به معناى « ميش » ( گوسفند ماده ) است ، و به گاو وحشى و گوسفند كوهى ماده ، نيز گفته مىشود . « 1 »
[ نعم : ]
« لَكُم بَهيمَةُ الأَنْعامِ »
« نعم » اگر به صورت مفرد استعمال شود به معناى شتر است ، اما اگر به معناى جمع باشد شتر ، گاو و گوسفند را شامل مىشود ( مفردات راغب ، مادّهء نعم ) . « 2 »
[ نَعْمَلُ : ]
« أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صالِحاً »
تعبير به « نَعْمَلُ » از مادّهء « عَمَل » كه فعل مضارع است ، و دليل بر استمرار مىباشد نيز تأكيدى است بر اين كه ما پيوسته مشغول اعمال ناصالح بوديم . « 3 »
[ نَعِيْم : ]
« لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ »
« نَعِيْم » كه از مادّهء « نعمت » است ، معناى گستردهاى دارد كه همهء انواع نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مىشود ، حتى نعمتهايى كه براى ما محبوسان زندان تن در اين دنيا قابل درك نيست « راغب » در « مفردات » مىگويد : « نَعِيْم » به معناى « نعمت بسيار » است ( النَّعِيْمُ النِّعْمَةُ الْكَثِيْرَةُ ) .
« نَعِيم » در سورهء « انفطار » به معناى بهشت جاودانى است و اين كه به صورت « نكره » ذكر شده ، براى بيان اهميت ، گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچ كس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمىداند ، و انتخاب « نَعِيم » كه صفت مشبّهه است در اينجا تأكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ؛ زيرا اين مفهوم معمولًا در صفت مشبّهه نهفته شده است . « 4 »
[ نُغادِر : ]
« فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ »
« نُغادِر » از مادّهء « غدر » به معناى ترك گفتن چيزى است ، به همين جهت به كسى كه پيمان و عهد خود را بشكند و ترك كند ، مىگويند : غدر كرده است .
و اين كه به گودالهاى آب « غدير » مىگويند ، به خاطر آن است كه ، مقدارى از آب باران در آنها ، رها و ترك شده است .
به هر حال ، جملهء فوق ، تأكيدى است بر اين حقيقت كه « معاد » يك حكم عمومى و همگانى است و هيچ كس از آن مستثنى نخواهد بود . « 5 »
[ نُغْرِيَنَّكَ : ]
« الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ »
« نُغْرِيَنَّكَ » از مادّهء « اغراء » به معناى دعوت به انجام كار ، يا گرفتن چيزى توأم با تشويق و تحريض است . « 6 »
[ نغق : ]
« نغق » با « غين » به معناى صداى كلاغ است بدون اين كه گردن خود را بكشد و سر خود را حركت دهد . « 7 »
[ نَفَّاثات : ]
« مِن شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ »
« نَفَّاثات » از مادّهء « نَفْث » ( بر وزن حبس ) در اصل ، به معناى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اين كار با دميدن انجام مىگيرد ، « نفث » به معناى « نفخ » ( دميدن ) نيز آمده است . ولى ، بسيارى از مفسران « نَفَّاثات » را به معناى « زنان ساحره » تفسير كردهاند ( « نَفَّاثات » جمع مؤنث است و مفرد آن « نفّاثة » صيغهء مبالغه از « نفث » مىباشد ) آنها اورادى را مىخواندند و در گرههايى مىدميدند و به اين وسيله سحر مىكردند .
هامش
( 1 ) . ص ، آيهء 23 ( ج 19 ، ص 264 )
( 2 ) . مائده ، آيهء 1 ( ج 4 ، ص 318 )
( 3 ) . فاطر ، آيهء 37 ( ج 18 ، ص 294 )
( 4 ) . لقمان ، آيهء 8 ( ج 17 ، ص 29 ) ؛ انسان ، آيهء 20 ( ج 25 ، ص 370 ) ؛ انفطار ، آيهء 13 ( ج 26 ، ص 243 )
( 5 ) . كهف ، آيهء 47 ( ج 12 ، ص 493 )
( 6 ) . احزاب ، آيهء 60 ( ج 17 ، ص 458 )
( 7 ) . بقره ، آيهء 171 ( ج 1 ، ص 655 )