تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
« محل آماده شده و گسترده » ( براى استراحت و خواب ) آمده است . « 1 »

[ مُهطِعين : ]

« مُهْطِعينَ مُقْنِعِي » « مُهطِعين » از مادّهء « اهطاع » به معناى گردن كشيدن است ، بعضى آن را به معناى سرعت گرفتن و بعضى به معناى نگاه كردن با ذلت و خشوع دانسته‌اند ، ولى با توجّه به جمله‌هاى ديگر آيه ، همان معناى اوّل مناسب‌تر به نظر مىرسد . چرا كه وقتى انسان صداى وحشتناكى را مىشنود ، فوراً گردن مىكشد ، و به مبدأ صدا متوجّه مىشود ، البته مانعى ندارد كه همهء اينها با هم در مفهوم آيه جمع باشد ، به اين ترتيب كه آنها با شنيدن صداى دعوت‌كنندهء الهى ، به سوى او گردن مىكشند ، سپس خيره نگاه مىكنند ، و بعد با سرعت به سوى او مىروند ، و در دادگاه الهى حاضر مىشوند . « 2 »

[ مُهْل : ]

« بِمآءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي » « مُهْل » ( بر وزن قفل ) به گفتهء بسيارى از مفسران و ارباب لغت ، فلز مذاب و گداخته است ، و به گفتهء بعضى ديگر همچون « راغب » در « مفردات » ، به معناى « تفاله و دُردىّ ته‌نشين شدهء روغن » است ، كه چيزى است بسيار نامطلوب ، ولى معناى اول مناسب‌تر به نظر مىرسد . « 3 »

[ مُهَيْمِن : ]

« وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ » « مُهَيْمِن » در اصل ، به معناى چيزى است كه حافظ ، شاهد ، مراقب ، امين و نگاهدارىكنندهء چيزى بوده باشد ، و از آنجا كه قرآن در حفظ و نگهدارى اصول كتاب‌هاى آسمانىِ پيشين ، مراقبت كامل دارد و آنها را تكميل مىكند ، لفظ « مُهَيْمِن » را بر آن اطلاق كرده است . اما در اصلِ اين واژه ، دو قول در ميان مفسران و ارباب لغت وجود دارد ، بعضى آن را از مادّهء « هيمن » مىدانند كه به معناى « مراقبت و حفظ و نگاهدارى » است ، و بعضى آن را از مادّهء « ايمان » مىدانند كه همزهء آن تبديل به « ها » شده است به معناى آرامش بخشيدن ، اين واژه دو بار در قرآن مجيد ، يك بار دربارهء خود قرآن در سورهء « مائده » و يك بار در توصيف خداوند در سورهء « حشر » ، به كار رفته و در هر دو مورد مناسب همان معناى اول است ( لسان العرب ، تفسير فخر رازى و روح المعانى ) .
هامش
( 1 ) . مريم ، آيهء 29 ( ج 13 ، ص 65 ) ؛ زخرف ، آيهء 10 ( ج 21 ، ص 28 ) ( 2 ) . ابراهيم ، آيهء 43 ( ج 10 ، ص 427 ) ؛ قمر ، آيهء 8 ( ج 23 ، ص 34 ) ؛ معارج ، آيهء 36 ( ج 25 ، ص 50 ) ( 3 ) . كهف ، آيهء 29 ( ج 12 ، ص 457 ) ؛ دخان ، آيهء 45 ( ج 21 ، ص 217 ) ؛ معارج ، آيهء 8 ( ج 25 ، ص 30 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 566 | شيخ محمد جعفر امامى