[ مُوسِع : ]
« مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ »
« مُوسِع » از مادّهء « سَعَة » به معناى توانگر است . « 1 »
[ مَوضُون : ]
« سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ »
« مَوضُون » از مادّهء « وضن » ( بر وزن « وزن ! » ) در اصل به معناى « بافتن زره » است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است ، اطلاق شده ، و در اينجا منظور تختهايى است كه ، كاملًا در كنار هم قرار گرفته و به هم پيوسته است ، يا خود اين تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و ياقوت و مانند آن ، چنان كه جمعى از مفسران گفتهاند . « 2 »
[ مَوقُوت : ]
« كِتاباً مَّوْقُوتاً »
« مَوقُوت » از مادّهء « وقت » است ، بنابراين معناى آيه چنين است كه اگر ملاحظه مىكنيد حتى در ميدان جنگ مسلمانان بايد اين وظيفهء اسلامى را انجام دهند ، به خاطر آن است كه نماز اوقات معينى دارد كه نمىتوان از آنها تخلف كرد . « 3 »
[ مَوْقُوذَة : ]
« وَالْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ »
« مَوْقُوذَة » از مادّهء « وقذ » ( بر وزن نقض ) به معناى كتك زدن شديد است كه منجر به مرگ گردد . و يا بيمارى شديدى است كه حيوان را به كام مرگ بكشاند .
گاهى كتك زدن و بيمارى شديد كه منجر به مرگ نشود را نيز « وقذ » مىگويند ، ولى در مورد آيه ، همان معناى اول مراد است . « 4 »
[ مَوْلى ( موالى ) : ]
« مَوْلىً عَن مَّوْلىً »
« مَوْلى » از مادّهء « ولاء » در اصل به معناى ارتباط دو چيز با يكديگر است ، به طورى كه بيگانهاى در ميان نباشد ، و براى آن مصداقهاى زيادى است كه در كتب لغت به عنوان معانى مختلف اين واژه آمده ، كه همهء آنها در ريشه و معناى اصلى آن مشتركاند .
براى « مولى » معانى زيادى در لغت ذكر شده كه بعضى آنها را بالغ بر بيست و هفت معنا مىدانند : 1 - ربّ 2 - عمو 3 - عموزاده 4 - پسر 5 - خواهرزاده 6 - آزادكننده 7 - آزاد شده 8 - بنده 9 - مالك 10 - تابع 11 - كسى كه مورد نعمت قرار گرفته 12 - شريك 13 - همپيمان 14 - دوست 15 - همسايه 16 - ميهمان 17 - داماد 18 - نزديكان 19 - نعمتبخش 20 - از دست رفته
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 236 ( ج 2 ، ص 236 )
( 2 ) . واقعه ، آيهء 15 ( ج 23 ، ص 221 )
( 3 ) . نساء ، آيهء 103 ( ج 4 ، ص 139 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 3 ( ج 4 ، ص 335 )