21 - سرپرست 22 - كسى كه سزاوارتر است 23 - آقا 24 - دوستدار 25 - يارىكننده 26 - متصرّف 27 - متولّى ( « الغدير » ، جلد 1 ، صفحهء 362 ) . « 1 »
[ مَوْؤُدَة : ]
« وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ »
« مَوْؤُدَة » از مادّهء « وأْد » ( بر وزن وعد ) به معناى دخترى است كه زنده در زير خاك دفن شده . بعضى گفتهاند ، ريشهء آن ، به معناى ثقل و سنگينى است ، و چون اين دختران را در گور دفن مىكردند و خاك به روى آنها مىريختند ، اين تعبير دربارهء آنها به كار رفته است .
در بعضى از روايات در تفسير اين آيه توسعه داده شده ، تا آنجا كه شامل هر گونه قطع رحم ، و يا قطع مودّت اهل بيت عليهم السلام مىشود . « 2 »
[ مِهاد : ]
« وَ بِئْسَ الْمِهادُ »
« مِهاد » در اصل از مادّهء « مَهْد » ( بر وزن عهد ) به معناى آماده و مهيّا كردن است و به معناى بستر كه انسان به هنگام استراحت و آرامش از آن استفاده مىكند نيز آمده است ، چرا كه آن را آماده و مهيا براى استراحت كردن مىسازد ، ذكر اين كلمه ، اشاره به آن است كه اين گونه طغيانگران به جاى اين كه در بستر استراحت بيارامند ، بايد روى شعلههاى آتش سوزان قرار گيرند و به محلى گفته مىشود كه كودك را در آن مىخوابانند ( گاهواره يا مانند آن ) . گويى انسان كودكى است كه به گاهوارهء زمين سپرده شده است ، و در اين گاهواره ، همهء وسائل زندگى و تغذيهء او فراهم است .
و به طورى كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از « مهد » به معناى محلى كه براى استراحت كودك آماده مىكنند ( اعم از گاهواره و يا بستر ) گرفته شده ، و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به « فراش » يعنى « بستر » تفسير كردهاند كه هم صاف و نرم است و هم راحت . « 3 »
[ مَهْد : ]
« كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيّاً »
واژهء « مَهْد » - چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى جايگاهى است كه براى كودك آماده مىكنند ، خواه گهواره باشد ، يا دامان مادر و يا بستر ؛ و مهد و مهاد هر دو در لغت به معناى : المَكَانُ الْمُمَهَّدُ الْمُوَطَّأُ :
هامش
( 1 ) . دخان ، آيهء 41 ( ج 21 ، ص 212 )
( 2 ) . تكوير ، آيهء 8 ( ج 26 ، ص 186 )
( 3 ) . آل عمران ، آيهء 12 ( ج 2 ، ص 524 ) ؛ اعراف ، آيهء 41 ( ج 6 ، ص 212 ) ؛ رعد ، آيهء 18 ( ج 10 ، 213 ) ؛ طه ، آيهء 53 ( ج 13 ، ص 250 ) ؛ ص ، آيهء 56 ( ج 19 ، صفحهء 340 ) ؛ رحمن ، آيهء 10 ( ج 23 ، ص 121 ) ؛ نبأ ، آيهء 6 ( ج 26 ، ص 30 )