« ابوالفتوح رازى » در ذيل آيهء سورهء « حشر » از « ابو عبيده » نقل مىكند كه در كلام عرب تنها پنج اسم است كه بر اين وزن آمده :
مهيمن ، مسيطر ( مسلط ) ، مبيطر ( دامپزشك ) ، مبيقر ( كسى كه راه خود را مىگشايد و پيش مىرود ) و مخيمر ( نام كوهى است ) . « 1 »
[ مُهِيْنٌ : ]
« لَهُمْ عَذابٌ مُّهينٌ »
توصيف عذاب به « مُهِيْنٌ » ( خواركننده و اهانتبار ) از مادّهء « هَوان » به خاطر آن است كه جريمه ، بايد همانند جرم باشد ، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند ، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن ، توهينآور نيز مىباشد . « 2 »
[ مَهِين : ]
« مِّن مَّآءٍ مَّهِينٍ »
« مَهِين » از « مهانت » به معناى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معناى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كردهاند . « 3 »
[ ميثاق : ]
« مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ »
« ميثاق » از مادّهء « ثِقَة » چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى پيمان مؤكدى است كه توأم با سوگند و عهد بوده باشد ، بنابراين ذكر « غليظاً » در آيه تأكيدى است افزون بر اين معنا .
اين تعبير مىتواند اشاره به فطرت توحيدى باشد ، و يا دلائل عقلى كه با مشاهدهء نظام آفرينش بر انسان ظاهر مىگردد . « 4 »
[ ميراث : ]
« وَلِلَّهِ ميراثُ السَّمَاواتِ »
« ميراث » از مادّهء « إِرث - وِراثة » در اصل چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى مالى است كه بدون قرارداد و مانند آن به انسان منتقل مىشود ، و آنچه از ميت به بازماندگان منتقل مىشود يكى از مصداقهاى آن است كه بر اثر كثرت استعمال ، هنگام ذكر اين كلمه ، همين معنا تداعى مىشود . « 5 »
[ ميزان : ]
« الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ »
« مِكْيال » از مادّهء « كِيْل » و « مِيْزان » از مادّهء « وَزْن » به معناى پيمانه و ترازو است ، و كم كردن آنها به معناى كمفروشى و نپرداختن حقوق مردم است .
« ميزان » در مواردى از قبيل سورهء « شورى » ، معناى جامعى دارد ، هر چند معناى آن در
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 48 ( ج 4 ، ص 508 ) ؛ حشر ، آيهء 23 ( ج 23 ، ص 562 )
( 2 ) . لقمان ، آيهء 6 ( ج 17 ، ص 27 )
( 3 ) . سجده ، آيهء 8 ( ج 17 ، ص 141 ) ؛ قلم ، آيهء 10 ( ج 24 ، ص 392 )
( 4 ) . احزاب ، آيهء 7 ( ج 17 ، ص 230 ) ؛ حديد ، آيهء 8 ( ج 23 ، ص 392 )
( 5 ) . حديد ، آيهء 10 ( ج 23 ، ص 331 )