تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
« ابوالفتوح رازى » در ذيل آيهء سورهء « حشر » از « ابو عبيده » نقل مىكند كه در كلام عرب تنها پنج اسم است كه بر اين وزن آمده : مهيمن ، مسيطر ( مسلط ) ، مبيطر ( دامپزشك ) ، مبيقر ( كسى كه راه خود را مىگشايد و پيش مىرود ) و مخيمر ( نام كوهى است ) . « 1 »

[ مُهِيْنٌ : ]

« لَهُمْ عَذابٌ مُّهينٌ » توصيف عذاب به « مُهِيْنٌ » ( خواركننده و اهانت‌بار ) از مادّهء « هَوان » به خاطر آن است كه جريمه ، بايد همانند جرم باشد ، آنها نسبت به آيات الهى توهين كردند ، خداوند هم براى آنها مجازاتى تعيين كرده كه علاوه بر دردناك بودن ، توهين‌آور نيز مىباشد . « 2 »

[ مَهِين : ]

« مِّن مَّآءٍ مَّهِينٍ » « مَهِين » از « مهانت » به معناى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معناى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده‌اند . « 3 »

[ ميثاق : ]

« مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ » « ميثاق » از مادّهء « ثِقَة » چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى پيمان مؤكدى است كه توأم با سوگند و عهد بوده باشد ، بنابراين ذكر « غليظاً » در آيه تأكيدى است افزون بر اين معنا . اين تعبير مىتواند اشاره به فطرت توحيدى باشد ، و يا دلائل عقلى كه با مشاهدهء نظام آفرينش بر انسان ظاهر مىگردد . « 4 »

[ ميراث : ]

« وَلِلَّهِ ميراثُ السَّمَاواتِ » « ميراث » از مادّهء « إِرث - وِراثة » در اصل چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى مالى است كه بدون قرارداد و مانند آن به انسان منتقل مىشود ، و آنچه از ميت به بازماندگان منتقل مىشود يكى از مصداقهاى آن است كه بر اثر كثرت استعمال ، هنگام ذكر اين كلمه ، همين معنا تداعى مىشود . « 5 »

[ ميزان : ]

« الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ » « مِكْيال » از مادّهء « كِيْل » و « مِيْزان » از مادّهء « وَزْن » به معناى پيمانه و ترازو است ، و كم كردن آنها به معناى كم‌فروشى و نپرداختن حقوق مردم است . « ميزان » در مواردى از قبيل سورهء « شورى » ، معناى جامعى دارد ، هر چند معناى آن در
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 48 ( ج 4 ، ص 508 ) ؛ حشر ، آيهء 23 ( ج 23 ، ص 562 ) ( 2 ) . لقمان ، آيهء 6 ( ج 17 ، ص 27 ) ( 3 ) . سجده ، آيهء 8 ( ج 17 ، ص 141 ) ؛ قلم ، آيهء 10 ( ج 24 ، ص 392 ) ( 4 ) . احزاب ، آيهء 7 ( ج 17 ، ص 230 ) ؛ حديد ، آيهء 8 ( ج 23 ، ص 392 ) ( 5 ) . حديد ، آيهء 10 ( ج 23 ، ص 331 )