خواص و آثار را آفريده .
بعضى ، « منشأ » را از مادّهء « انشاء » به معناى « مرتفع ساختن » تفسير كردهاند ، و آن را اشاره ، به كشتيهاى بادبانى مىدانند كه ، از برافراشتن بادبانها و قرار دادن آنها در مسير بادها به عنوان نيروى محرك كشتىها استفاده مىكردند . « 1 »
[ مَنْشُور : ]
« كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً »
تعبير به « مَنْشُور » ( گشوده ) از مادّهء « نَشر » اشاره به اين معناست كه : آنچه در اينجا پنهان و سربسته است ، در آنجا آشكار و باز مىشود . ( بعضى معتقدند اين واژه معناى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد ) . « 2 »
[ مَنْضُود : ]
« مِّنْ سِجِّيلٍ مَّنْضُودٍ »
« مَنْضُود » از مادّهء « نضد » به معناى روى هم قرار گفتن و پىدرپى آمدن و متراكم است ، يعنى اين باران سنگ ، آن چنان سريع و پى در پى بود ، كه گويى سنگها بر هم سوار مىشدند . « 3 »
[ مُنْفَطِرٌ : ]
« السَّمآءُ مُنْفَطِرٌ »
« مُنْفَطِرٌ » از مادّهء « انفطار » به معناى « انشقاق » و شكافتن است و ضمير در « بِهِ » به « يوم » باز مىگردد ، يعنى آسمان به واسطهء آن روز از هم شكافته مىشود ( توجّه داشته باشيد « سماء » هم به صورت مذكر و هم مؤنث مجازى ، استعمال مىشود ) . « 4 »
[ منفكّين : ]
« وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ »
« منفكّين » جمع « مُنْفَكّ » ممكن است اسم فاعل باشد يا اسم مفعول ، بنابر تفسير اول و دوم آيه ، معناى اسم فاعلى دارد ، و بنابر تفسير سوم معناى اسم مفعولى ( دقت كنيد ) . « 5 »
[ مَنْفُوش : ]
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
« مَنْفُوش » از مادّهء « نفش » ( بر وزن نقش ) به معناى گستردن پشم است كه معمولًا به وسيلهء ابزار مخصوصِ حلّاجى و زدن پشم ، انجام مىگيرد . « 6 »
[ منقبت : ]
« فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ »
« منقبت » نيز از مادّهء « نقب » است ، و به افعال و صفات برجستهء اشخاص مىگويند ، به خاطر نفوذ و تأثيرى كه در مردم دارد ، و يا طريق را براى ترقى صاحبش مىگشايد ، و « نقيب » به كسى مىگويند كه دربارهء جمعيتى بحث و بررسى مىكند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است . « 7 »
[ مُنْقَعِر : ]
« أَعْجازُ نَخْلٍ مُّنْقَعِرٍ »
« مُنْقَعِر » از مادّهء « قعر » به معناى پايينترين نقطهء چيزى است ، و لذا اين واژه در معناى ريشهكن ساختن به كار مىرود . « 8 »
[ منكر : ]
« يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
« منكر » به معناى « ناشناس » ( از مادّهء انكار ) است و به معناى زشت و باطل ، چرا كه براى هر انسان پاكسرشتى ناشناس است ، و بهتعبير ديگر ، بافطرت انسانى ناهماهنگ است .
فرق ميان « فحشاء » و « منكر » را در يك عبارت كوتاه مىتوان گفت : « فحشاء » اشاره به گناهان بزرگ پنهانى ، و « منكر » گناهان بزرگ آشكار است ، و يا « فحشاء » گناهانى است كه بر اثر غلبهء قواى شهويه ، و « منكر » بر اثر غلبهء قوهء غضبيه صورت مىگيرد . « 9 »
هامش
( 1 ) . رحمن ، آيهء 24 ( ج 23 ، ص 140 )
( 2 ) . اسراء ، آيهء 13 ( ج 12 ، ص 64 ) ؛ طور ، آيهء 3 ( ج 22 ، ص 423 )
( 3 ) . هود ، آيهء 82 ( ج 9 ، ص 230 ) ؛ واقعه ، آيهء 29 ( ج 23 ، ص 231 )
( 4 ) . مزمّل ، آيهء 18 ( ج 25 ، ص 193 )
( 5 ) . بيّنه ، آيهء 1 ( ج 27 ، ص 224 )
( 6 ) . قارعه ، آيهء 5 ( ج 27 ، ص 287 )
( 7 ) . ق ، آيهء 36 ( ج 22 ، ص 292 )
( 8 ) . قمر ، آيهء 20 ( ج 23 ، ص 49 )
( 9 ) . آل عمران ، آيهء 104 ( ج 3 ، ص 55 ) ؛ حجّ ، آيهء 41 ( ج 14 ، ص 132 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 45 ( ج 16 ، ص 301 )