تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
بيابان مىروئيده آشكار مىگرديد . « 1 »

[ مَنَازِلَ : ]

« وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ » منظور از « مَنَازِلَ » از مادّهء « نُزُول » جمع « منزل » همان منزلگاه‌هاى بيست و هشتگانه‌اى است كه ماه قبل از « محاق » و تاريكى مطلق ، طى مىكند ؛ زيرا هنگامى كه ماه ، سى روز تمام باشد ، تا شب بيست و هشتم در آسمان قابل رؤيت است ، ولى در شب بيست و هشتم به صورت هلال بسيار باريك زرد رنگ ، كم نور و كم فروغ در مىآيد ، و در دو شب باقيمانده قابل رؤيت نيست كه آن را « محاق » مىنامند ، البته در ماههايى كه بيست و نه روز است ، تا شب بيست و هفتم معمولًا ماه در آسمان ديده مىشود ، و دو شب باقيمانده « محاق » است . « 2 »

[ مناسك : ]

« مَنْسَكاً هُمْ نَاسِكُوهُ » « مناسك » از مادّهء « نُسُك » جمع « منسك » به معناى مطلق عبادت است ، و در اينجا ممكن است تمام برنامه‌هاى دينى و الهى را شامل شود . « 3 »

[ مَنَاص : ]

« وَّ لاتَ حِينَ مَنَاصٍ » « مَنَاص » از مادّهء « نوص » به معناى پناهگاه و فريادرس است ، مىگويند : عرب هنگامى كه حادثهء سخت و وحشتناكى رخ مىداده ، مخصوصاً در جنگ‌ها ، اين كلمه را تكرار مىكرد و مىگفت : « مَنَاص ؟ ، مَنَاص ؟ » يعنى پناهگاه كجا است ؟ ، پناهگاه كجاست ؟ و چون اين مفهوم با فرار مقارن است گاهى به معناى محل فرار نيز آمده است . « 4 »

[ مَنّاع : ]

« مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ » « مَنّاع » از مادّهء « مَنْع » به حكم اين كه صيغهء مبالغه است ، به كسى گفته مىشود كه بسيار از چيزى منع مىكند ، بنابراين « مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ » كسى است كه به هر صورت مخالف هر كار خير است . « 5 »

[ منافق : ]

« إِذا جآءَكَ الْمُنَافِقُونَ » « منافق » در اصل از مادّهء « نَفْق » ( بر وزن نفخ ) به معناى نفوذ و پيشروى است و « نَفَق » ( بر وزن شفق ) به معناى كانال‌ها و نقب‌هايى است كه زير زمين مىزنند ، تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند . بعضى از مفسران گفته‌اند : بسيارى از حيوانات مانند : موش صحرايى ، روباه و سوسمار ، براى لانهء خود دو سوراخ قرار مىدهند : يكى آشكار ، كه از آن وارد و خارج مىشوند ، و ديگرى پنهانى ،
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 57 ( ج 1 ، ص 314 ) ؛ طه ، آيهء 80 ( ج 13 ، ص 290 ) ( 2 ) . يس ، آيهء 39 ( ج 18 ، ص 406 ) ( 3 ) . حجّ ، آيهء 67 ( ج 14 ، ص 181 ) ( 4 ) . ص ، آيهء 3 ( ج 19 ، ص 229 ) ( 5 ) . ق ، آيهء 25 ( ج 22 ، ص 279 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 555 | شيخ محمد جعفر امامى