تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
كه اگر احساس خطرى كنند از آن مىگريزند ، اين سوراخ پنهانى را « نافقاء » گويند . و به اين ترتيب ، « منافق » كسى است كه : طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفىكارى و پنهان‌كارى ، در جامعه نفوذ كند ، و به هنگام خطر ، از طريق ديگر فرار نمايد . « 1 »

[ مناكب : ]

« فَامْشُوا في مَنَاكِبِها » « مناكب » از مادّهء « نَكْب - نُكُوب » جمع « منكب » ( بر وزن مغرب ) به معناى شانه است ، گويى انسان پا بر شانه زمين مىگذارد و چنان زمين آرام است كه ، مىتواند تعادل خود را حفظ كند . « 2 »

[ مَنَام : ]

« لَمْ تَمُتْ في مَنَامِها » « مَنَام » از مادّهء « نَوْم » معناى مصدرى دارد و به معناى « نوم » ( خواب ) است . « 3 »

[ مُنْبَثّ : ]

« فَكَانَتْ هَبآءً مُّنْبَثّاً » « مُنْبَثّ » از مادّهء « انبِثاث - بَثّ » به معناى « پراكنده » است . « 4 »

[ منّت : ]

« أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِم » « منّت » در اصل از « مَنّ » به معناى سنگى و وزنهء مخصوصى است كه با آن وزن مىشود ، سپس به بخشيدن نعمت‌هاى بزرگ و سنگين اطلاق شده است ، كه اگر جنبهء عملى داشته ، زيبا و پسنديده است ، و اگر با لفظ و سخن باشد زشت و بدنما است ، گر چه منت ، در استعمالات روزمره ، بيشتر به معناى دوم گفته مىشود ، و همين موضوع سبب تداعى نامطلوبى به هنگام مطالعهء آياتى همچون آيات مورد بحث مىگردد ، ولى بايد توجّه داشت « منّت » در لغت و استعمالات قرآن معناى گسترده‌اى دارد كه مفهوم اول ( بخشيدن نعمت‌هاى سنگين ) را نيز شامل مىشود . « 5 »

[ مُنْتَقِمُون : ]

« إِنَّا مُنْتَقِمُونَ » « مُنْتَقِمُون » از مادّهء « انتقام » ، چنان كه قبلًا نيز گفته‌ايم ، به معناى مجازات كردن است ، هر چند كلمهء « انتقام » ، در استعمالاتِ روزمرهء كنونى ، معناى ديگرى مىبخشد كه توأم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معناى لغوى آن اين امور وجود ندارد . « 6 »
هامش
( 1 ) . منافقون ، آيهء 1 ( ج 24 ، ص 163 ) ( 2 ) . ملك ، آيهء 15 ( ج 24 ، ص 349 ) ( 3 ) . زمر ، آيهء 42 ( ج 19 ، ص 498 ) ( 4 ) . واقعه ، آيهء 6 ( ج 23 ، ص 213 ) ( 5 ) . انعام ، آيهء 53 ( ج 5 ، ص 321 ) ؛ قصص ، آيهء 5 ( ج 16 ، ص 28 ) ؛ صافات ، آيهء 114 ( ج 19 ، 150 ) ؛ حجرات ، آيهء 17 ( ج 22 ، ص 224 ) ( 6 ) . دخان ، آيهء 16 ( ج 21 ، ص 173 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 556 | شيخ محمد جعفر امامى