و « با » در « بِمُفازَتِهِم » يا براى ملابست است ، يا سببيت ، در صورت اول معناى آيه چنين مىشود : « خداوند آنها را نجاتى همراه با رستگارى و پيروزى مىدهد » و در صورت دوم معناى آيه اين است : « خداوند آنها را به سبب رستگاريشان ( كنايه از اعمال صالح و ايمان است ) نجات و رهايى مىبخشد » . « 1 »
[ مُفْتَرىً : ]
« إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرىً »
تعبير به « مُفْتَرىً » از مادّهء « فريه » به معناى تهمت و دروغ ، از اين نظر است كه مىخواستند بگويند : موسى عليه السلام اين نسبت را به دروغ بر خدا بسته ! « 2 »
[ مَفْتُون : ]
« بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ »
« مَفْتُون » اسم مفعول از « فتنه » ، به معناى ابتلاء ، و در اينجا ، به معناى ابتلاى به جنون است . « 3 »
[ مَفَرّ : ]
« يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ »
« مَفَرّ » اسم مكان است از « فرار » و بعضى احتمال دادهاند : مصدر بوده باشد ، ولى ، اين احتمال در اينجا بعيد به نظر مىرسد . « 4 »
[ مُفْرَط : ]
« وَ أَنَّهُمْ مُّفْرَطُونَ »
« مُفْرَط » از مادّهء « فَرَط » ( بر وزن فقط ) به معناى پيشگام و متقدم است . « 5 »
[ مَقابِر : ]
« حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ »
« مَقابِر » از مادّهء « قَبْر » جمع « مقبرة » به معناى محل قبر ميت است ، و زيارت كردن مقابر در اينجا يا كنايه از مرگ است ، ( طبق بعضى از تفاسير ) و يا به معناى رفتن به سراغ قبرها براى شمارهكردن و تفاخر نمودن ( طبق تفسير مشهور ) . « 6 »
[ مَقالِيد : ]
« لَهُ مَقاليدُ السَّمَاواتِ »
« مَقالِيد » از مادّهء « قَلْد » به گفتهء غالب ارباب لغت ، جمع « مقليد » است ( هر چند « زمخشرى » در « كشّاف » مىگويد : اين كلمه مفردى از جنس خود ندارد ) و « مقليد » و « اقليد » هر دو به معناى « كليد » است ، و به گفتهء « لسان العرب » و بعضى ديگر ، اصل آن از « كليد » فارسى گرفته شده ، و در عربى نيز ، به همين معنا استعمال مىشود .
بنابراين « مَقالِيْدُ السَّمَاواتِ وَ الارْضِ » به معناى كليدهاى آسمانها و زمين مىباشد .
به گفتهء بعضى از فرهنگ نويسان فارسى :
« كليد » معربش « اقليد » و « اكليل » و « مقلاد »
هامش
( 1 ) . زمر ، آيهء 61 ( ج 19 ، ص 543 )
( 2 ) . قصص ، آيهء 36 ( ج 16 ، ص 95 )
( 3 ) . قلم ، آيهء 6 ( ج 24 ، ص 380 )
( 4 ) . قيامت ، آيهء 10 ( ج 25 ، ص 292 )
( 5 ) . نحل ، آيهء 62 ( ج 11 ، ص 311 )
( 6 ) . تكاثر ، آيهء 2 ( ج 27 ، ص 301 )