تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦

[ مُقْرِنِيْن : ]

« مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ » « مُقْرِنِيْن » از مادّهء « اقْران » ، به معناى قدرت و توانايى داشتن بر چيزى است ، بعضى از ارباب لغت نيز گفته‌اند : به معناى « ضبط كردن » و نگهدارى چيزى مىباشد ، و در اصل به معناى قرين چيزى واقع شدن بوده ، كه لازمهء آن توانايى بر نگهدارى و ضبط آن است . « 1 »

[ مُقْسِطِين : ]

« يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ » « مُقْسِطِين » از مادّهء « قسط » است ، و آن در اصل به معناى سهم عادلانه است ، و هنگامى كه به صورت فعل ثلاثى مجرد استعمال شود ( قسط بر وزن ضرب ) به معناى ظلم كردن و گرفتن سهم عادلانهء ديگرى است ، اما هنگامى كه به صورت ثلاثى مزيد به كار رود و « اقسط » گفته شود ، به معناى عدالت و دادن سهم عادلانهء هر كس به خود او است . « 2 »

[ مُقْنِعِى : ]

« مُقْنِعي رُؤُسِهِمْ » « مُقْنِعِى » از مادّهء « اقناع » به معناى سر به آسمان كشيدن است . « 3 »

[ مُقوِين : ]

« وَ مَتاعاً لِّلْمُقْوينَ » در معناى « مُقوِين » دو تفسير آمده : نخست اين كه از مادّهء « قواء » ( بر وزن كتاب ) به معناى « بيابان خشك و خالى » است ، بنابراين ، « مُقوِين » به كسانى مىگويند كه در بيابان‌ها گام مىنهند ، و از آنجا كه افراد باديه‌نشين غالباً فقيرند ، گاه ، اين تعبير در معناى « فقير » نيز به كار رفته است . تفسير دوم اين كه از مادّهء « قوّت » و به معناى « نيرومندان » است ، بنابراين ، واژهء مزبور از لغاتى است كه در دو معناى متضاد به كار مىرود . « 4 »

[ مُقِيت : ]

« عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُّقيتاً » « مُقِيت » در اصل ، از مادّهء « قُوْت » به معناى غذايى است كه جان انسان را حفظ مىكند ، بنابراين « مقيت » كه اسم فاعل از باب افعال است به معناى كسى است كه قُوت ديگرى را مىپردازد و از آنجا كه چنين كسى حافظ حيات او است ، كلمهء « مقيت » به معناى « حافظ » نيز به كار رفته . و نيز شخصى كه قُوت مىدهد ، حتماً توانايى بر اين كار دارد ، به همين جهت اين كلمه به معناى « مقتدر » نيز آمده و چنين كسى مسلماً حساب زيردستان خود را دارد ،
هامش
( 1 ) . زخرف ، آيهء 13 ( ج 21 ، ص 33 ) ( 2 ) . حجرات ، آيهء 9 ( ج 22 ، ص 177 ) ( 3 ) . ابراهيم ، آيهء 43 ( ج 10 ، ص 427 ) ( 4 ) . واقعه ، آيهء 73 ( ج 23 ، ص 269 )