حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مىدهد كه اگر در آغاز ، اين قيد وجود داشته ، تدريجاً حذف گرديده است .
و اين كه بعضى احتمال دادهاند : منظور از « مغيرات » در اينجا « قبائل و طوائف مهاجم » است كه به سوى ميدان نبرد ، و يا با عجله به سوى « منى » حركت مىكنند ، بعيد به نظر مىرسد ؛ چرا كه آيهء « وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً » مسلماً توصيفى براى اسبها يا شتران بود ، نه صاحبان آنها ، اين آيه نيزادامهء همان است . « 1 »
[ مَفاتِحُ : ]
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ »
« مَفاتِحُ » جمع « مِفْتَح » ( بر وزن بهتر ) به معناى « كليد » است ، و نيز ممكن است جمع « مَفْتَح » ( بر وزن دفتر ) به معناى « خزينه » و مركز نگاهدارى چيزى بوده باشد .
در صورت اول ، معناى آيه چنين مىشود :
تمام كليدهاى غيب به دست او است ، و در صورت دوم تمام خزانههاى غيب .
اين احتمال نيز وجود دارد كه : هر دو معنا در يك عبارت مراد باشد ، و همانطور كه در علم اصول اثبات كردهايم ، استعمال يك لفظ در چند معنا مشكلى ندارد . و در هر صورت اين دو لازم و ملزوم يكديگرند ؛ زيرا هر كجا خزانهاى است ، كليدى وجود دارد .
ولى بيشتر به نظر مىرسد « مفاتح » به معناى كليدها باشد ، نه خزائن ؛ زيرا هدف در اينجا بيان علم خدا است و آن با مسألهء كليد كه وسيلهء آگاهى از ذخائر مختلف است ، متناسبتر مىباشد ، در دو مورد ديگر كه كلمهء « مفاتح » در قرآن به كار رفته ، نيز منظور از آن كليد است . « 2 »
[ مفاتيح : ]
« إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ »
« مفاتيح » جمع « مفتاح » به معناى « كليد » است . « 3 »
[ مَفاز : ]
« إِنَّ لِلْمُتَّقينَ مَفازاً »
« مَفاز » « اسم مكان » يا « مصدر ميمى » از مادّهء « فوز » به معناى « رسيدن به خير و نيكى توأم با سلامت » است ، و به معناى نجات و پيروزى كه لازمهء اين معناست نيز آمده ، و با توجّه به اين كه « مَفازاً » به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است . « 4 »
[ مَفازَه : ]
« الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ »
« مَفازَه » از مادّهء « فوز » ، مصدر ميمى و به معناى « فلاح و رستگارى و پيروزى » است
هامش
( 1 ) . عاديات ، آيهء 3 ( ج 27 ، ص 267 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 59 ( ج 5 ، ص 334 ) ؛ قصص ، آيهء 76 ( ج 16 ، ص 166 )
( 3 ) . قصص ، آيهء 76 ( ج 16 ، ص 166 )
( 4 ) . نبأ ، آيهء 31 ( ج 26 ، ص 60 )