تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
معطر باشد ! « 1 »

[ مغبون : ]

« ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ » « مغبون » از مادّهء « غَبْن » به معناى بازنده است . « 2 »

[ مُغْتَسَل : ]

« هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ » « مُغْتَسَل » از مادّهء « إِغتسال - غَسْل » به معناى آبى است كه با آن شستشو مىكنند ، و بعضى آن را به معناى محل شستشو دانسته‌اند ، ولى معناى اول صحيح‌تر به نظر مىرسد ، و به هر حال توصيف آن آب ، به خنك بودن شايد اشاره‌اى به تأثير مخصوص شستشو با آب سرد براى بهبود و سلامت تن باشد ، همان گونه كه در طب امروز ، نيز ثابت شده است . و نيز اشارهء لطيفى است بر اين كه : كمال آب شستشو در آن است كه از نظر پاكى و نظافت همچون آب نوشيدنى باشد ! « 3 »

[ مُغْرِب : ]

« مُغْرِب » ، به معناى كسى است كه كارهاى عجيب و غريب انجام مىدهد . « 4 »

[ مَغْرَم : ]

« مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً » « مَغْرَم » همان گونه كه در « مجمع البيان » آمده است ، از مادّهء « غُرم » ( بر وزن جُرْم ) در اصل ، به معناى ملازم چيزى بودن است ، و سپس به همين تناسب ، به شخص « طلبكار » و « بدهكار » كه يكديگر را رها نمىكنند ، و ملازم همند ، « غريم » گفته شده است . « غرامت » نيز ، به اين تناسب گفته مىشود كه ملازم انسان است ، و تا نپردازند از او جدا نخواهد شد ، به « عشق شديد » نيز « غرام » گويند ؛ چون در روح انسان آنچنان نفوذ مىكند كه ، جدايىپذير نيست ، و « مَغْرَم » از نظر معنا ، مساوى « غرامت » است . « 5 »

[ مُغْرَمُون : ]

« إِنَّا لَمُغْرَمُونَ » « مُغْرَمُون » از مادّهء « غرامت » به معناى زيان كردن ، و از دست دادن وقت و سرمايه است . « 6 »

[ مغيرات : ]

« فَالْمُغيراتِ صُبْحاً » « مغيرات » جمع « مغيرة » از مادّهء « اغارة » به معناى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مىگيرد ، گاه اين واژه به معناى معمول در فارسى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران ، به كار مىرود . بعضى گفته‌اند : در مادّهء اين لغت ، هجوم و
هامش
( 1 ) . تحريم ، شأن نزول ( ج 24 ، ص 284 ) ( 2 ) . تغابن ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 206 ) ( 3 ) . ص ، آيهء 42 ( ج 19 ، ص 316 ) ( 4 ) . ذاريات ، آيهء 40 ( ج 22 ، ص 376 ) ( 5 ) . توبه ، آيهء 98 ( ج 8 ، ص 119 ) ؛ طور ، آيهء 40 ( ج 22 ، ص 469 ) ؛ قلم ، آيهء 46 ( ج 24 ، ص 424 ) ( 6 ) . واقعه ، آيهء 66 ( ج 23 ، ص 261 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 541 | شيخ محمد جعفر امامى