تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
حركت و ماندن در يك محل است . « 1 »

[ مُعَمَّر : ]

« وَ مَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ » « مُعَمَّر » از مادّهء « تَعمير - عِمارَة » به معناى كسى است كه عمر طولانى دارد . « 2 »

[ مُعَوِّقِيْن : ]

« اللَّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ » « مُعَوِّقِيْن » از مادّهء « عوق » ( بر وزن شوق ) به معناى باز داشتن و منصرف كردن از چيزى است و « بأس » در اصل به معناى شدت ، و در اينجا منظور از آن « جنگ » است . « 3 »

[ مَعين : ]

« ذاتِ قَرارٍ وَ مَعينٍ » « مَعين » از مادّهء « معن » ( بر وزن شأن ) به معناى جريان آب است ، بنابراين « ماء معين » به معناى آب جارى است . بعضى نيز آن را از مادّهء « عين » يعنى آبى كه ظاهر است و با چشم ديده مىشود دانسته‌اند . كه در صورت اول ، ميم جزء كلمه است و بر وزن « فعيل » است و در صورت دوم ، ميم زائده است و بر وزن « مفعول » مىباشد ( مانند مبيع ) . بر اين اساس يا « مَعِيْن » از مادّهء « معن » ( بر وزن صحن ) به معناى جارى است ، اشاره به اين كه : در آنجا چشمه‌هايى از شراب طهور در جريان است كه هر لحظه پيمانه‌ها را از آن پر مىكنند و گرداگرد بهشتيان مىگردانند ، چنان نيست كه اين شراب طهور پايان گيرد ، و يا براى تهيه آن نياز به زحمت و درد و رنجى باشد ، يا كهنه و خراب و فاسد شود . و يا از « عين » گرفته شده ، و « ميم » آن زائده است ، و به معناى آبى است كه ، با چشم ديده مىشود ، هر چند جارى نباشد . ولى ، بيشتر مفسران آن را به همان معناى آب جارى تفسير كرده‌اند . « 4 »

[ مَغارات : ]

« مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ » « مَغارات » از مادّهء « غَوْر » جمع « مَغارَه » به معناى « غار » است . « 5 »

[ مغافير : ]

« تحريم / شأن‌نزول » « مغافير » صمغى بوده كه از يكى از درختان « حجاز » به نام « عرفط » ( بر وزن هرمز ) تراوش مىكرد و بوى نامناسبى داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله مقيّد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش احساس نشود ، بلكه به عكس ، اصرار داشت هميشه خوشبو و
هامش
( 1 ) . فتح ، آيهء 25 ( ج 22 ، ص 101 ) ( 2 ) . فاطر ، آيهء 11 ( ج 18 ، ص 222 ) ( 3 ) . احزاب ، آيهء 18 ( ج 17 ، ص 253 ) ( 4 ) . مؤمنون ، آيهء 50 ( ج 14 ، ص 274 ) ؛ صافات ، آيهء 45 ( ج 19 ، ص 67 ) ؛ واقعه ، آيهء 18 ( ج 23 ، صفحهء 223 ) ؛ ملك ، آيهء 30 ( ج 24 ، ص 366 ) ( 5 ) . توبه ، آيهء 57 ( ج 7 ، ص 532 )