كسى است كه به سراغ تو مىآيد و سؤال و تقاضا مىكند و اى بسا به آنچه مىدهى راضى نشود و اعتراض كند . سپس به سؤالكنندهاى كه به سراغ انسان مىآيد و تقاضاى كمك مىكند ( و اى بسا زبان به اعتراض مىگشايد ) « معترّ » گفته شده است . « 1 »
[ معجز : ]
« وَ مآ أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ »
« معجز » از مادّهء « اعجاز » به معناى ناتوان ساختن ديگرى است ، اين كلمه گاهى در مواردى به كار مىرود كه انسان مانع كار ديگرى شود ، جلو او را بگيرد و او را به عجز در آورد .
و گاهى در موردى كه از چنگال كسى فرار كند و از دسترس وى بيرون رود و او را ناتوان سازد . و گاهى به اين صورت كه با پيشدستى كردن ، طرف را به زانو در آورد و يا خود را در مصونيت قرار دهد . تمام اينها ، چهرههاى مختلفى از معناى « اعجاز » و ناتوان ساختن طرف است ، و در آيهء فوق ، همهء اين معانى محتمل است ؛ چرا كه هيچ گونه منافاتى ميان آنها نيست ، يعنى شما به هيچ صورت نمىتوانيد از عذاب او در امان بمانيد .
پس « معجز » به معناى كسى است كه ديگرى را عاجز مىكند ، و از آنجا كه افرادى كه فرار مىكنند و از قلمرو قدرت كسى بيرون مىروند ، او را از تعقيب خود عاجز و ناتوان مىكنند واژهء « معجز » در اين گونه موارد نيز به كار مىرود . « 2 »
[ مُعْجِزين : ]
« أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ »
« مُعْجِزِيْن » در اصل از مادّهء « عجز » به معناى « عقب افتادن از چيزى » است ، و لذا به هنگام ناتوانى كه باعث عقبافتادگى است اين تعبير به كار مىرود .
« مُعْجِزين » از مادّهء « اعجاز » يعنى ديگران را ناتوان ساختن ، آيه مىگويد : شما نمىتوانيد خداوند را از بعث در قيامت و اجراى عدالت عاجز سازيد و به تعبير ديگر نمىتوانيد در برابر قدرت او مقاومت كنيد .
« مُعْجِزِيْن » جمع « معجز » است و از آنجا كه گاه انسان در تعقيب كسى است و او از دستش فرار مىكند ، و هر چه كوشش مىنمايد به او دسترسى پيدا نمىكند ، و از قلمرو قدرتش بيرون مىرود ، و اين امر او را ناتوان مىسازد ، لذا كلمهء « معجز » گاه ، در همين معنا استعمال مىشود و آيهء فوق نيز ، اشاره به همين معناست و مفهومش اين است كه : شما نمىتوانيد از قلمرو قدرت خدا بيرون رويد .
هامش
( 1 ) . حجّ ، آيهء 36 ( ج 14 ، ص 122 )
( 2 ) . هود ، آيهء 33 ( ج 9 ، ص 108 ) ؛ عنكبوت ، آيهء 22 ( ج 16 ، ص 256 )