تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
ناپايدار محل خود را به زودى ترك مىگويند ، اين كلمه به معناى ناپايدار نيز به كار مىرود ، و « وديعه » را از اين نظر « وديعه » مىگويند كه بايد محل خود را ترك گويد و به دست صاحب اصلى باز گردد . و يا از آنجا كه امور ناپايدار رها مىشوند ، و به حالت اول باز مىگردند ، به هر امر ناپايدار ، « مُسْتَوْدَع » گفته مىشود ؛ « وديعه » را نيز به خاطر اين كه سرانجام بايد محل خود را رها كند ، و به صاحب اصلى باز گردد « وديعه » گفته‌اند . « 1 »

[ مسجور : ]

« وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ » براى « مسجور » از مادّهء « سَجْر » دو معنا در لغت ذكر شده : يكى « برافروخته » و ديگرى « مملوّ » . « راغب » در « مفردات » مىگويد : « سجر » ( بر وزن فجر ) به معناى شلعه‌ور ساختن آتش است . « 2 »

[ مُسَحَّر : ]

« أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ » « مُسَحَّر » از مادّهء « سحر » به معناى كسى است كه مسحور شده باشد . آنها معتقد بودند كه ساحران گاه از طريق سحر ، عقل و هوش افراد را از كار مىاندازند ، اين سخن را نه تنها به حضرت صالح عليه السلام گفتند كه به گروهى ديگر از پيامبران نيز اين تهمت را وارد ساختند ، حتى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، چنان كه در آيهء 8 سورهء « فرقان » مىخوانيم : إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً : « ستمگران گفتند : شما تنها از مردى پيروى مىكنيد كه بر اثر مسحور شدن ، عقل خود را از دست داده است » ! « 3 »

[ مَسحُور : ]

در بيان معناى « مَسْحُور » مفسران دو تفسير گفته‌اند : بعضى آن را به معناى « ساحر » دانسته‌اند به شهادت آيات ديگر قرآن كه مىگويد : فرعون و فرعونيان همه جا او را متهم به ساحر بودن كردند . و آمدن اسم مفعول به معناى فاعل در لغت عرب شبيه و نظير دارد مانند « مَشْئُوم » به معناى « شائم » كسى كه مايهء بدبختى است ، و « ميمون » به معناى « يامن » كسى كه مايهء خوشبختى است . ولى جمعى ديگر از مفسران « مَسْحُور » را به همان معناى مفعولى واگذاشته‌اند ، به معناى كسى كه سحر در او اثر گذاشته ، چنان كه از آيهء 39 « ذاريات » استفاده مىشود كه هم نسبت سحر به او دادند و هم جنون . به هر حال اين روش هميشگى مستكبران است كه مردان الهى را به خاطر نوآوريها ،
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 98 ( ج 5 ، ص 456 ) ؛ هود ، آيهء 6 ( ج 9 ، ص 32 ) ( 2 ) . طور ، آيهء 6 ( ج 22 ، ص 425 ) ( 3 ) . شعراء ، آيهء 153 ( ج 15 ، ص 337 )