دفع كردن است و از آنجا كه بهاى كم و بىارزش را شخص گيرنده از خود دور مىسازد به آن « مُزْجات » گفته شده است . « 1 »
[ مُزْن : ]
« أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ »
« مُزْن » ( بر وزن حزن ) آن گونه كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى « ابرهاى روشن » است ، و بعضى آن را به « ابرهاى بارانزا » تفسير كردهاند . « 2 »
[ مَسّ : ]
« مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ »
« مَسّ » در لغت به معناى تماس پيدا كردن و لمس كردن است و در سورهء « بقره » كنايه از عمل زناشوئى است .
اما در سورهء « قمر » مفهومش آن است كه به دوزخيان گفته مىشود : بچشيد ! حرارت سوزانى را كه از لمس آتش دوزخ حاصل مىشود ، بچشيد ، و نگوئيد اينها دروغ ، خرافه و اسطوره است . « 3 »
[ مساجد : ]
« وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ »
« مساجد » از مادّهء « سُجُود » جمع « مسجد » معبد مسلمين است . « 4 »
[ مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ : ]
« وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوا »
تعبير به « مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ » اشاره به مختصر ناراحتى است . « 5 »
[ مَسْأَم : ]
« مِن نَّارِ السَّمُومِ »
« مَسْأَم » از « سموم » گرفته شده و « سموم » در لغت به معناى باد سوزانى است كه گويى در تمام روزنههاى پوست بدن انسان نفوذ مىكند ؛ زيرا عرب به سوراخهاى بسيار ريز پوست بدن « مَسْأَم » مىگويد ، و سموم نيز به همين مناسبت بر چنين بادى اطلاق مىشود و مادّهء « سم » نيز از همان است چرا كه در بدن نفوذ كرده و انسان را مىكشد يا بيمار مىسازد . « 6 »
[ مستأخرين ، مستقدمين : ]
« وَلَقَدْ عَلِمْنا الْمُسْتَأْخِرِينَ »
« مستقدمين » و « مستأخرين » معناى وسيعى دارد كه هم شامل پيشگامان و متأخران در زمان مىشود ، و هم شامل پيشگامان در اعمال خير ، و يا جهاد و مبارزهء با دشمنان حق ، و يا حتى صفوف نماز جماعت ، و مانند اينها . و با توجّه به اين معناى جامع ، تمام احتمالاتى را كه در « تقدم » و « تأخر » در آيه دادهاند ، مىتوان جمع كرد و پذيرفت . « 7 »
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 88 ( ج 10 ، ص 78 )
( 2 ) . واقعه ، آيهء 69 ( ج 23 ، ص 264 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 236 ( ج 2 ، ص 235 ) ؛ قمر ، آيهء 48 ( ج 23 ، ص 86 )
( 4 ) . حجّ ، آيهء 40 ( ج 14 ، ص 130 )
( 5 ) . روم ، آيهء 33 ( ج 16 ، ص 456 )
( 6 ) . حجر ، آيهء 27 ( ج 11 ، ص 84 )
( 7 ) . حجر ، آيهء 24 ( ج 11 ، ص 79 )