[ مُسْتَخْلَفِين : ]
« جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفينَ »
تعبير به « مُسْتَخْلَفِين » ( جانشينان ) از مادّهء « إِستخلاف - خَلْف » ممكن است اشاره به نمايندگى انسان از سوى خداوند در زمين و مواهب آن باشد ، و يا جانشينى از اقوام پيشين ، و يا هر دو . « 1 »
[ مُسْتَسْلِمُون : ]
« بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ »
« مُسْتَسْلِمُون » از « استسلام » از مادّهء « سلامت » به مقتضاى باب « استفعال » به معناى طلب كردن سلامت است كه معمولًا به هنگام قرار گرفتن در برابر يك قدرت بزرگ با انقياد و خضوع توأم مىباشد . « 2 »
[ مستصرخ : ]
« أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ »
« مستصرخ » از مادّهء « إِستصراخ - صُراخ » به معناى كسى است كه فريادرسى مىخواهد . « 3 »
[ مستضعف : ]
« وَالْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ »
« مستضعف » با « ضعيف » فرق روشنى دارد ، « ضعيف » كسى است كه ناتوان است ، ولى « مستضعف » كسى است كه بر اثر مظالم و ستمهاى ديگران تضعيف گرديده است ؛ خواه اين تضعيف از نظر فكرى و فرهنگى باشد ، يا از نظر اخلاقى ، يا از نظر اقتصادى و يا از نظر سياسى و اجتماعى ، و به اين ترتيب به كارگيرى اين واژه تعبير جامعى است كه تمام انواع استعمار را در بر مىگيرد .
اين واژه در سورهء « قصص » نيز به معناى كسى است كه او را به ضعف كشاندهاند . به تعبير ديگر « مستضعف » كسى نيست كه ضعيف و ناتوان و فاقد قدرت و نيرو باشد ؛ مستضعف كسى است كه نيروهاى بالفعل و بالقوة دارد ، اما از ناحيهء ظالمان و جباران ، سخت در فشار قرار گرفته ، ولى با اين حال در برابر بند و زنجير كه بر دست و پاى او نهادهاند ، ساكت و تسليم نيست ، پيوسته تلاش مىكند ، تا زنجيرها را بشكند و آزاد شود ، دست جباران و ستمگران را كوتاه سازد و آئين حق و عدالت را برپا كند . « 4 »
[ مُسْتَطَر : ]
« وَ كَبيرٍ مُّسْتَطَرٌ »
« مُسْتَطَر » از مادّهء « سطر » در اصل به معناى « صف » مىباشد ، خواه انسانهايى كه در يك صف ايستادهاند ، يا درختانى كه در يك صف قرار دارند ، يا كلماتى كه بر صفحهء كاغذ ، در يك صف رديف شدهاند ، و از آنجا
هامش
( 1 ) . حديد ، آيهء 7 ( ج 23 ، ص 327 )
( 2 ) . صافات ، آيهء 26 ( ج 19 ، ص 50 )
( 3 ) . ابراهيم ، آيهء 22 ( ج 10 ، ص 377 )
( 4 ) . نساء ، آيهء 75 ( ج 4 ، ص 22 ) ؛ قصص ، آيهء 5 ( ج 16 ، ص 31 )