روى آن برداشته مىشود ، و يا ديگران را با گفتار و عمل خود به شك مىاندازد و باعث گمراهى آنها مىشود . « 1 »
[ مَرِيج : ]
« فَهُمْ في أَمْرٍ مَّريجٍ »
« مَرِيج » از مادّهء « مرج » ( بر وزن حرج ) به معناى امر « مختلط و مشوش و مشتبه » است . « 2 »
[ مريد : ]
« كُلَّ شَيْطانٍ مَّريدٍ »
« مريد » از مادّهء « مرد » ( بر وزن سرد ) در اصل ، به معناى سرزمين بلندى است كه خالى از هرگونه گياه باشد ، و به درختى كه از برگ خالى شود « امرد » مىگويند ؛ روى همين جهت ، به نوجوانانى كه مو در صورتشان نروئيده نيز ، « امرد » گفته مىشود . و در اينجا منظور از « مريد » كسى است كه عارى از هر گونه خير و سعادت و نقطهء قوت است ، و طبعاً چنين كسى ، سركش ، متمرد ، ظالم و عصيانگر خواهد بود . « 3 »
[ مريم : ]
« وَإِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَم »
« مريم » در لغت ، به معناى « زن عبادتكار و خدمتگزار » است و از آنجا كه اين نامگذارى به وسيلهء مادرش ، بعد از وضع حمل انجام شد ، نهايت عشق و علاقهء اين مادر با ايمان را براى وقف فرزندش در مسير بندگى و عبادت خدا نشان مىدهد . « 4 »
[ مِرْيَه : ]
« فَلا تَكُ في مِرْيَةٍ »
« مِرْيَه » كه به معناى شك و ترديد در تصميمگيرى ياشك توأم با قرائن تهمت است ، نشان مىدهد : آنها هرگز يقين به خلاف قرآن و اسلام نداشتند ، هر چند در الفاظشان چنين اظهار مىكردند بلكه ، حداقل به مرحلهء شك تنزل كرده بودند ، اما تعصبها به آنها اجازهء مطالعه بيشتر و يافتن حقيقت را نمىداد .
ريشهء اصلى اين لغت ، به معناى فشار دادن پستان شتر ، بعد از گرفتن شير است ، به اين اميد كه بقايايى كه در پستان است ، بيرون آيد و از آنجا كه اين كار با شك و ترديد انجام مىشود ، اين كلمه به هر گونه شك و ترديد اطلاق شده است . « 5 »
[ مُزْجات : ]
« بِبِضاعَةٍ مُّزْجاةٍ »
« مُزْجات » از مادّهء « ازجاء » به معناى راندن و
هامش
( 1 ) . هود ، آيهء 110 ( ج 9 ، ص 307 ) ؛ فصّلت ، آيهء 45 ( ج 20 ، ص 327 ) ؛ ق ، آيهء 25 ( ج 22 ، 279 )
( 2 ) . ق ، آيهء 5 ( ج 22 ، ص 240 )
( 3 ) . حجّ ، آيهء 3 ( ج 14 ، ص 24 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 36 ( ج 2 ، ص 612 )
( 5 ) . هود ، آيهء 109 ( ج 9 ، ص 305 ) ؛ حجّ ، آيهء 55 ( ج 14 ، ص 162 ) ؛ مؤمن ، آيهء 4 ( ج 20 ، ص 33 )