« لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ »
« مَرْصَد » از مادّهء « رَصَد » به معناى « راه » و يا « كمينگاه » است . « 1 »
[ مَرْصُوص : ]
« بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ »
« مَرْصُوص » از مادّهء « رصاص » به معناى « سرب » است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها ، سرب را آب مىكردند و در لابلاى قطعات آن مىريختند ، به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مىشد ، به هر بناى محكمى « مَرْصُوص » اطلاق مىشود . « 2 »
[ مِرْفَق : ]
« مِّنْ أَمْرِكُم مِّرفَقاً »
« مِرْفَق » از مادّهء « رَفْق » به معناى چيزى است كه وسيلهء لطف ، راحتى و رفق باشد ؛ بنابراين ، مجموع جملهء « يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً » يعنى خداوند ، وسيلهء لطف و راحتى شما را فراهم مىسازد . « 3 »
[ مَرْقَد : ]
« مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا »
« مَرْقَد » از مادّهء « رُقاد » به معناى « خوابگاه » و « خواب » مىآيد كه در صورت اول « اسم مكان » و در صورت دوم « مصدر ميمى » است . « 4 »
[ مَرْقُوم : ]
« كِتابٌ مَّرْقُومٌ »
« مَرْقُوم » از مادّهء « رقم » ( بر وزن زخم ) به معناى خط درشت است ، و از آنجا كه خطوط درشت و روشن خالى از ابهام است ، ممكن است اين تعبير اشاره به قطعى بودن و خالى از ابهام بودن باشد ، چيزى كه نه هرگز محو مىشود و نه فراموش مىگردد . « 5 »
[ مرود ( راودته ) : ]
« وَ راوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِي بَيْتِهَا »
به ميل سرمهدان كه آهسته سرمه را با آن به چشم مىكشند ، « مرود » از مادّهء « رَوْد » ( بر وزن منبر ) گفته مىشود ، و سپس به هر كارى كه با مدارا و ملايمت طلب شود ، اطلاق شده است . « 6 »
[ مُرِيْب : ]
« لَفي شَكٍّ مِّنْهُ مُريبٍ »
« مُرِيْب » از مادّهء « ريب » ، به معناى شكى است كه آميخته با بدبينى ، سوء ظن و اضطراب باشد ؛ بنابراين مفهوم جمله اين مىشود كه مشركان نه تنها در سخنان تو ترديد دارند ، بلكه مدعى هستند قرائن خلاف ، كه مايهء بدبينى است نيز در آن موجود است !
و به معناى شخصى است كه در شك است ، شكى توأم با بدبينى ، كه سرانجام پرده از
هامش
( 1 ) . توبه ، آيهء 5 ( ج 7 ، ص 350 )
( 2 ) . صفّ ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 76 )
( 3 ) . كهف ، آيهء 16 ( ج 12 ، ص 398 )
( 4 ) . يس ، آيهء 52 ( ج 18 ، ص 436 )
( 5 ) . مطففين ، آيهء 9 ( ج 26 ، ص 268 )
( 6 ) . يوسف ، آيهء 23 ( ج 9 ، ص 434 )