[ مَرَحَ : ]
« فِي الأَرْضِ مَرَحاً »
« مَرَحَ » ( بر وزن فَرَحَ ) به معناى شدت خوشحالى در برابر يك موضوع باطل و بىاساس و به معناى غرور و مستى ناشى از نعمت است . « 1 »
[ مَرْحَباً : ]
« لا مَرْحَباً بِهِمْ »
« مَرْحَباً » كلمهاى است كه به هنگام خوشآمد گفتن به ميهمان ، گفته مىشود ، و « لا مَرْحَباً » ضد آن است ، اين كلمه ، مصدر از مادّهء « رحب » ( بر وزن محو ) به معناى وسعت مكان است ، يعنى بفرماييد ! كه در مكان وسيع و مناسبى وارد شد ، و معادل آن در زبان فارسى جملهء « خوش آمديد » مىباشد . « 2 »
[ مرخ : ]
« مرخ » درخت مخصوصى است كه در بيابانهاى حجاز مىروييده و براى آتش زدن از آن استفاده مىكردند . « مرخ » ( بر وزن چرخ ) نوعى چوب « آتش زنه » بود كه آن را زير قرار مىدادند ، و با چوب ديگر به نام « عفار » روى آن مىزدند و مانند سنگ آتشزنه جرقه از آن توليد مىشد ، در واقع به جاى كبريت امروز از آن استفاده مىكردند . « 3 »
[ مَرَدّ : ]
« وَ خَيْرٌ مَّرَدًّا »
« مَرَدّ » از مادّهء « ردّ » ( بر وزن نمد - با تشديد دال ) يا مصدر است به معناى « رد و بازگشت » و يا اسم مكان است به معناى « محل بازگشت » ، كه در اينجا منظور بهشت است ، ولى احتمال اول ، با معناى آيه مناسبتر است .
در جملهء « لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ » مصدر ميمى است ، و در سورهء « روم » مصدر به معناى اسم فاعل به كار رفته ، بنابراين ، معنا چنين مىشود كه هيچ كس نمىتواند آن روز را از خداوند بازگرداند ، يعنى جلو دادرسى و كيفر و پاداش خدا را با تعطيل كردن آن روز بگيرد ، خلاصه اين كه ، نه خداوند از وعدهء خود تخلف مىكند تا آن روز را باز گرداند ، و نه غير او قدرت چنين كارى را دارد ، پس وقوع آن روز حتمى است . « 4 »
[ مُرْدِفين : ]
« مِّنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ »
« مُرْدِفين » از مادّهء « ارْداف » به معناى پشت سر هم قرار گرفتن است ؛ بنابراين مفهوم اين كلمه اين مىشود كه فرشتگان پشت سر يكديگر براى يارى مسلمانان فرود آمدند . « 5 »
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 37 ( ج 12 ، ص 142 ) ؛ لقمان ، آيهء 18 ( ج 17 ، ص 65 ) .
( 2 ) . ص ، آيهء 59 ( ج 19 ، ص 342 ) .
( 3 ) . يس ، آيهء 80 ( ج 18 ، ص 487 ) .
( 4 ) . مريم ، آيهء 76 ( ج 13 ، ص 143 ) ؛ روم ، آيهء 43 ( ج 16 ، ص 478 ) .
( 5 ) . انفال ، آيهء 9 ( ج 7 ، ص 135 ) .