[ مُرْتَفَق : ]
« وَ سآءَتْ مُرْتَفَقاً »
« مُرْتَفَق » از مادّهء « رفق و رفيق » است يعنى محل اجتماع دوستان . « 1 »
[ مرج : ]
« هُوَ الَّذي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ »
« مرج » از مادّهء « مرج » ( بر وزن فلج ) به معناى مخلوط كردن و يا ارسال و رها نمودن است و در اينجا به معناى كنار هم قرار گرفتن آب شيرين و شور است . به زمينى كه گياهان مختلف و فراوان در آن روييده « مَرْج » ( مرتع ) گفته مىشود . « 2 »
[ مرجئه : ]
« مرجئه » از مادّهء « ارجاء » به معناى تأخير انداختن است و اين اصطلاحى است كه در مورد « جبريون » به كار مىرود ؛ چرا كه آنها اوامر الهى را ناديده گرفته ، و رو به سوى معصيت مىآورند ، به گمان اين كه مجبورند ، يا اين كه معتقدند مرتكبين گناهان كبيره ، سرنوشتشان روشن نيست و آن را به قيامت مىاندازند . « 3 »
[ مرجان : ]
« اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجانُ »
« لؤلؤ » و « مرجان » دو وسيلهء جالب زينتى است و در طب و معالجه بيمارىها نيز مورد استفاده قرار مىگيرد ، ضمناً مال التجاره و كالاى خوبى است كه از آن عوائد زيادى به دست مىآيد ، و روى همين جهات ، به عنوان دو نعمت به آن اشاره شده است . « 4 »
[ مُرْجِفُون : ]
« وَالْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدينَةِ »
« مُرْجِفُون » از مادّهء « ارجاف » ، به معناى اشاعهء اباطيل ، به منظور غمگين ساختن ديگران است ، و اصل « ارجاف » به معناى اضطراب و تزلزل است ، و از آنجا كه شايعات باطل ، ايجاد اضطراب عمومى مىكند ، اين واژه به آن اطلاق شده است . « 5 »
[ مُرْجَون : ]
« وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ »
« مُرْجَون » از مادّهء « ارجاء » ، به معناى « تأخير » و « توقيف » است ، و در اصل ، از « رجاء » به معناى اميدوارى گرفته شده ، و از آنجا كه گاهى انسان چيزى را به اميد هدفى به تأخير مىاندازد ، اين كلمه به معناى تأخير آمده است ، ولى تأخيرى كه با يك نوع اميدوارى توأم است . « 6 »
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 29 ( ج 12 ، ص 458 )
( 2 ) . فرقان ، آيهء 53 ( ج 15 ، ص 141 ) ؛ ق ، آيهء 5 ( ج 22 ، ص 240 ) ؛ رحمن ، آيات 15 ، 19 ( ج 23 ، صفحات 130 ، 135 )
( 3 ) . قمر ، آيهء 47 ( ج 23 ، ص 94 )
( 4 ) . رحمن ، آيهء 22 ( ج 23 ، ص 138 )
( 5 ) . احزاب ، آيهء 60 ( ج 17 ، ص 458 )
( 6 ) . توبه ، آيهء 106 ( ج 8 ، ص 169 )