تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
ولى بعضى از جغرافىدانان نام « مدين » را بر مردمى اطلاق كرده‌اند كه در ميان « خليج عقبه » تا « كوه سينا » مىزيسته‌اند . در « تورات » نيز نام « مديان » آمده ، اما به عنوان بعضى از قبائل ( و البته اطلاق يك نام بر شهر و صاحبان شهر ، معمول است ) . « 1 »

[ مَدِيْنُون : ]

« أَ إِنَّا لَمَدينُونَ » « مَدِيْنُون » از مادّهء « دين » به معناى « جزا » است ، يعنى آيا به ما جزا داده خواهد شد ؟ ! « 2 »

[ مَدِينين : ]

« كُنْتُمْ غَيْرَ مَدينينَ » « مَدِينين » جمع « مدين » از مادّهء « دين » به معناى « جزاء » است ، و بعضى آن را به معناى « مربوبين » تفسير كرده‌اند ، يعنى اگر شما تحت ربوبيت ديگرى قرار نداريد ، و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد ، اين خود دليل بر اين است كه ، تحت حكومت ديگرى قرار داريد . « 3 »

[ مَذْؤُم : ]

« مِنْها مَذْؤُماً مَّدْحُوراً » « مَذْؤُم » از مادّهء « ذَئْم » ( بر وزن طعم ) ، به معناى عيب شديد است . « 4 »

[ مُرابَطَه : ]

« مِنْ رِّباطِ الْخَيْلِ » « مُرابَطَه » از مادّهء « رَبط » به معناى محافظت مرزها و همچنين به معناى مراقبت از هر چيز ديگر مىآيد ، و به محل بستن و نگاهدارى حيوانات « رِباط » گفته مىشود و به همين تناسب كاروانسرا را عرب « رِباط » مىگويد . « 5 »

[ مَراضِع : ]

« عَلَيْهِ الْمَراضِعَ » « مَراضِع » جمع « مُرْضِع » ( بر وزن مُخْبِر ) به معناى زن شيرده است ، بعضى نيز آن را جمع « مَرْضَع » ( بر وزن مَكْتَب ) به معناى محل شيردادن يعنى پستان ، دانسته‌اند . اين احتمال نيز داده شده كه مصدر ميمى و به معناى « رِضاع » ( شير دادن ) بوده باشد ولى معناى اول مناسب‌تر است . « 6 »

[ مُراغَم : ]

« مُراغَماً كَثيراً » « مُراغَم » از مادّهء « رَغام » ( بر وزن كلام ) به معناى « خاك » گرفته شده ، و « ارغام » به معناى به خاك ماليدن و ذليل كردن است و « مراغم » ، هم صيغهء اسم مفعول است و هم اسم مكان ، اما در آيهء فوق به معناى اسم مكان آمده ، يعنى مكانى كه مىتوانند در آن حق را اجراء كنند و اگر كسى با حق از روى عناد مخالفت كند ، او را محكوم سازند و بينى او را به خاك بمالند . « 7 »
هامش
( 1 ) . هود ، آيهء 84 ( ج 9 ، ص 242 ) ( 2 ) . صافات ، آيهء 53 ( ج 19 ، ص 75 ) ( 3 ) . واقعه ، آيهء 86 ( ج 23 ، ص 287 ) ( 4 ) . اعراف ، آيهء 18 ( ج 6 ، ص 132 ) ( 5 ) . انفال ، آيهء 60 ( ج 7 ، ص 268 ) ( 6 ) . قصص ، آيهء 12 ( ج 16 ، ص 46 ) ( 7 ) . نساء ، آيهء 100 ( ج 4 ، ص 121 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 515 | شيخ محمد جعفر امامى