لام ) به مرحلهاى گفته مىشود كه ، انسان بعد از مدتى جهاد با نفس و طى مراحل معرفت و ايمان ، به مقامى مىرسد كه از نفوذ وسوسههاى شياطين مصونيت پيدا مىكند . « 1 »
[ مُخْلَصِين : ]
« مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
« مُخْلَصِين » جمع « مخلَص » ( به فتح لام ) همان گونه كه در تفسير سورهء « يوسف » بيان كرديم كسى است كه به مرحلهء عالى ايمان و عمل پس از تعليم و تربيت و مجاهدهء با نفس ، رسيده باشد كه در برابر وسوسههاى شيطان و هر وسوسهگر نفوذ ناپذير شود . « 2 »
[ مَخْمَصَه : ]
« اضْطُرَّ في مَخْمَصَةٍ »
« مَخْمَصَه » از مادّهء « خَمْص » ( بر وزن لمس ) به معناى « فرورفتگى » است ، و به معناى گرسنگى شديد كه باعث فرورفتگى شكم مىشود نيز آمده است خواه به هنگام قحطى باشد يا به هنگام گرفتارى شخصى . « 3 »
[ مِداد : ]
« قُلْ لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِداداً »
« مِداد » به معناى مركّب ، و يا مادّهء رنگينى كه به كمك آن مىنويسند مىباشد ، و در اصل از « مدّ » به معناى كشش گرفته شده است ؛ زيرا با كشش آن خطوط آشكار مىشود . « 4 »
[ مدح : ]
« مدح » به معناى هر گونه ستايش است ، خواه در برابر يك امر اختيارى باشد يا غير اختيارى ، فى المثل تعريفى را كه از يك گوهر گرانبها مىكنيم ، عرب آن را « مدح » مىنامد ، و به تعبير ديگر مفهوم مدح ، عام است در حالى كه مفهوم حمد ، خاص مىباشد . « 5 »
[ مُدْحَض : ]
« مِنَ الْمُدْحَضِينَ »
« مُدْحَض » از مادّهء « ادحاض » به معناى باطل كردن و زائل نمودن و مغلوب كردن است ، و در اينجا منظور اين است كه قرعه به نام او اصابت كرد . « 6 »
[ مَدْحُور : ]
« مَذْؤُماً مَّدْحُوراً »
« مَدْحُور » از مادّهء « دَحْر » ( بر وزن دهر ) ، به معناى بيرون راندن توأم با ذلت و خوارى است . « 7 »
[ مُدَّخَل : ]
« مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلًا »
« مُدَّخَل » از مادّهء « إِدِّخال » به معناى راههاى پنهانى است ، مانند نقبهايى كه در زير زمين مىزنند و از آن وارد محلى مىشوند . « 8 »
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 40 ( ج 19 ، ص 61 )
( 2 ) . حجر ، آيهء 40 ( ج 11 ، ص 88 )
( 3 ) . مائده ، آيهء 3 ( ج 4 ، ص 338 )
( 4 ) . كهف ، آيهء 109 ( ج 12 ، ص 618 )
( 5 ) . حمد ، آيهء 2 ( ج 1 ، ص 52 )
( 6 ) . صافات ، آيهء 141 ( ج 19 ، ص 172 )
( 7 ) . اعراف ، آيهء 18 ( ج 6 ، ص 132 )
( 8 ) . توبه ، آيهء 57 ( ج 7 ، ص 532 )