[ مُخْبِتِين : ]
« وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتينَ »
« مُخْبِتِين » از مادّهء « اخبات » از ريشهء « خبت » ( بر وزن ثبت ) گرفته شده كه به معناى زمين صاف و وسيع است كه انسان به راحتى در آن گام بر مىدارد ، بعداً اين ماده به معناى اطمينان و خضوع آمده ؛ چرا كه راه رفتن در چنين زمينى توأم با اطمينان است و زير پاى راهروان خاضع و تسليم !
« مخبتين » به معناى متواضعان است كه خداوند آنها را به عنوان كسانى كه به هنگام ياد خدا ، دلهايشان ترسان مىشود و در برابر مصائب ، صابر و شكيبا و برپادارندهء نماز ، و انفاق كننده از همهء مواهب هستند ، تفسير مىنمايد . « 1 »
[ مُخْتال : ]
« كَانَ مُخْتالًا فَخُوراً »
« مُخْتال » از مادّهء « خيال » به معناى كسى است كه با يك سلسله « تخيلات » خود را بزرگ مىپندارد . و اگر مىبينيم به اسب « خيل » گفته مىشود نيز ، به خاطر آن است كه هنگام راه رفتن شبيه متكبران گام بر مىدارد و به معناى « متكبر » نيز آمده ، زيرا تكبر ، از خيال فضيلت ، و پندار برترى بر ديگران ، پيدا مىشود . « 2 »
[ مخذول : ]
« مَذْمُوماً مَّخْذُولًا »
« مخذول » از مادّهء « خُذلان » يعنى بدون يار و ياور خواهند شد . « 3 »
[ مخضود : ]
« في سِدْرٍ مَّخْضُودٍ »
« مخضود » از مادّهء « خضد » ( بر وزن مجد ) به معناى بريدن و گرفتن خار است . « 4 »
[ مُخَلَّدُون : ]
« وِلْدانٌ مُّخَلَّدُونَ »
تعبير به « مُخَلَّدُون » از مادّهء « خُلود » با اين كه همهء اهل بهشت « مخلّد » و جاودانى هستند ، اشاره به جاودانگى ، نشاط جوانى ، و طراوت و زيبايى آنها است . « 5 »
[ مخلص : ]
« عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »
« مُخْلِص » از مادّهء « إِخلاص » ( به كسر لام ) بيشتر در مواردى به كار رفته كه انسان در مراحل خودسازى است ، و هنوز به تكامل لازم نرسيده است ، ولى « مُخْلَص » ( به فتح
هامش
( 1 ) . حجّ ، آيات 34 ، 41 ( ج 14 ، ص 117 و 136 )
( 2 ) . نساء ، آيهء 36 ( ج 3 ، ص 486 ) ؛ لقمان ، آيهء 18 ( ج 17 ، ص 65 ) ؛ حديد ، آيهء 23 ( ج 23 ، ص 379 )
( 3 ) . اسراء ، آيهء 22 ( ج 12 ، ص 90 )
( 4 ) . واقعه ، آيهء 28 ( ج 23 ، ص 230 )
( 5 ) . واقعه ، آيهء 17 ( ج 23 ، ص 222 )