تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
مفهوم اين واژه دارد ، اما منحصر به آن نيست . « 1 »

[ مَحِيْص : ]

« وَلايَجِدُونَ عَنْها مَحيصاً » « مَحِيْص » از مادّهء « محص » به معناى رهايى از عيب و يا ناراحتى است . و از مادّهء « حَيْص » ( بر وزن حيف ) به معناى بازگشت و عدول و كناره‌گيرى كردن از چيزى است ، و از آنجا كه « مَحِيص » ، اسم مكان است ، اين كلمه به معناى فرارگاه يا پناهگاه مىآيد و به همين مناسبت به معناى فرار از مشكلات ، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است . « 2 »

[ مَحِيض : ]

« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيضِ » « مَحِيض » از مادّهء « حيض » مصدر ميمى و به معناى عادت ماهيانه است ، در « معجم مقاييس اللغه » ، آمده است : اين واژه ، در اصل به معناى خارج شدن آب قرمز از درختى است به نام « سَمُرَه » ، ( سپس به عادت ماهيانه زنان اطلاق شده است ) ولى در تفسير « فخر رازى » آمده كه : « حَيض » در اصل ، به معناى سيل است ، و لذا هنگامى كه سيل جريان پيدا كند ، گفته مىشود : حاضَ السَّيْلُ ؛ و حوض را نيز به همين مناسبت حوض ، مىگويند كه آب به سوى آن جريان پيدا مىكند . اما از گفتهء « راغب » در « مفردات » ، عكس اين استفاده مىشود كه اين واژه در اصل ، به معناى همان خون عادت است ( سپس به معانى ديگر اطلاق شده ) . « 3 »

[ مُحِيط : ]

« عَذابَ يَوْمٍ مُّحيط » « مُحِيط » از مادّهء « إِحاطة » در اينجا صفت براى « يَوْم » است ، يعنى يك روز « فراگير » ، و البته فراگير بودن روز ، به معناى فراگير بودن مجازات آن روز است ، و اين مىتواند اشاره به عذاب آخرت ، و همچنين مجازات‌هاى فراگير دنيا باشد . « 4 »

[ مخاصمه : ]

« خصومت » و « مخاصمه » از مادّهء « خَصْم » در اصل به معناى « گلاويز شدن دو نفر به يكديگر كه هر كدام پهلوى ديگرى را بگيرد ، » آمده ، سپس به گفتگوها و مشاجرات لفظى اطلاق گرديده است . به گفتهء مرحوم « علامه مجلسى » ، در « بحارالانوار » ، « مخاصمه » در امور دنيوى است . « 5 »
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 7 ( ج 2 ، ص 505 ) ؛ محمّد ، آيهء 20 ( ج 21 ، ص 481 ) ( 2 ) . نساء ، آيهء 121 ( ج 4 ، ص 183 ) ؛ ابراهيم ، آيهء 21 ( ج 10 ، ص 373 ) ؛ فصّلت ، آيهء 48 ؛ شورى ، آيهء 35 ( ج 20 ، صفحات 338 ، 479 ) ؛ ق ، آيهء 36 ( ج 22 ، ص 292 ) ( 3 ) . بقره ، آيهء 222 ( ج 2 ، ص 167 ) ( 4 ) . هود ، آيهء 84 ( ج 9 ، ص 244 ) ( 5 ) . مؤمن ، آيهء 4 ( ج 20 ، ص 33 )