« مُحَرَّراً » از مادّهء « تحرير » گرفته شده كه به معناى آزاد ساختن است . و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مىشد كه به خدمت معبد و خانهء خدا در مىآمدند ، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند . از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند ، به آنها « مُحَرَّر » گفته مىشد ، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بودهاند ، به آنها « مُحَرَّر » مىگفتند . « 1 »
[ محروم : ]
« لِلسَّآئِلِ وَ الْمَحْرُومِ »
« محروم » از مادّهء « حَرام » است و تفاوت ميان « سائل » و « محروم » اين است : « سائل » كسى است كه حاجت خود را مىگويد و تقاضا مىكند ، و « محروم » كسى است كه شرم و حيا مانع تقاضاى او است .
در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است :
« محروم كسى است كه زحمت در كسب و كار مىكشد ، ولى زندگى او پيچيده شده است » . اين حديث نيز مناسب تفسيرى است كه ذكر شده ؛ زيرا چنين اشخاصى كمتر روى سؤال دارند . « 2 »
[ مُحْسِن : ]
« ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ »
« مُحْسِن » از مادّهء « إِحسان » در اينجا به معناى مؤمن و مطيع فرمان خدا است ، و چه احسان و نيكوكارى از اين برتر تصور مىشود ؟ « 3 »
[ محسنين : ]
« محسنين » از مادّهء « إِحسان » به معناى نيكوكاران است كه خداوند آنها را به عنوان كسانى كه ايمان آوردهاند ، خيانت و كفران نمىكنند ، معرفى مىنمايد . « 4 »
[ مَحْسُور : ]
« مَلُوماً مَحْسُوراً »
« مَحْسُور » از مادّهء « حسر » ( بر وزن قصر ) در اصل ، معناى كنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زير آن است ، به همين جهت « حاسر » به جنگجوئى مىگويند كه زره در تن و كلاهخود بر سر نداشته باشد . به حيواناتى كه بر اثر كثرت راه رفتن خسته و وامانده مىشوند ، كلمهء « حسير » و « حاسر » اطلاق شده است ، گويى تمام گوشت تن آنها يا قدرت و نيرويشان كنار مىرود و برهنه مىشوند . بعداً اين مفهوم ، توسعه يافته ، به هر شخص خسته و وامانده كه از رسيدن به مقصد عاجز است « محسور » ، « حسير » يا « حاسر » گفته مىشود .
« حسرت » به معناى غم و اندوه نيز از همين ماده گرفته شده ؛ چرا كه اين حالت ، معمولًا
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 35 ( ج 2 ، ص 610 )
( 2 ) . معارج ، آيهء 25 ( ج 25 ، ص 41 )
( 3 ) . صافات ، آيهء 113 ( ج 19 ، ص 148 )
( 4 ) . حجّ ، آيهء 41 ( ج 14 ، ص 136 )