تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
نام‌گذارى معابد به « محراب » را اين دانسته‌اند كه : محل محاربه و جنگ با شيطان و هواى نفس است . و يا از « حرب » به معناى لباسى است كه در ميدان جنگ از تن دشمن گرفته مىشود ، چرا كه انسان در معبد بايد پوشش افكار دنيوى و پراكندگى خاطر را از خود بر گيرد . « 1 »

[ محاق : ]

هنگامى كه ماه ، سى روز تمام باشد ، تا شب بيست و هشتم در آسمان قابل رؤيت است ، ولى در شب بيست و هشتم به صورت هلال بسيار باريك زرد رنگ ، كم نور و كم فروغ در مىآيد ، و در دو شب باقيمانده قابل رؤيت نيست كه آن را « محاق » مىنامند ؛ البته در ماههايى كه بيست و نه روز است ، تا شب بيست و هفتم معمولًا ماه در آسمان ديده مىشود ، و دو شب باقيمانده « محاق » است . « 2 »

[ مِحال : ]

« وَ هُوَ شَديدُ الْمِحالِ » « مِحال » در اصل از « حيله » و « حيله » به معناى هر نوع چاره‌انديشى پنهانى و غير آشكار است ( نه به معناى چاره‌جوئىهاى مخرّب كه در زبان فارسى به آن مشهور شده است ) ، و مسلّم است كسى كه توانايى بر چاره‌انديشى آن هم با قدرت و شدت دارد ، كسى است كه هم از نظر توانايى فوق العاده است و هم از نظر علم و حكمت ؛ به همين دليل بر دشمنانش مسلّط و پيروز مىباشد ، و كسى را ياراى فرار از حوزهء قدرت او نيست . بعضى « مِحال » را از مادّهء « حيله » ندانسته‌اند ، بلكه از مادّهء « محل » و « ماحل » كه به معناى مكر و جدال و تصميم بر مجازات و كيفر مىباشد گرفته‌اند ، ولى آنچه گفتيم صحيح‌تر به نظر مىرسد ، هر چند هر دو معنا تقريباً قريب‌الوقوع است . « 3 »

[ مُحْتَضَر : ]

« كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ » « مُحْتَضَر » اسم مفعول از مادّهء « حضور » است . « 4 »

[ مُحْتَظِر : ]

« كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ » « مُحْتَظِر » در اصل از مادّهء « حظر » ( بر وزن مغز ) به معناى « منع » است ، و لذا آغلى را كه براى گوسفندان و حيوانات درست مىكنند ، كه مانع خروج آنها يا حملهء حيوانات وحشى گردد « حظيره » مىنامند ، و « محتظر » ( بر وزن محتسِب ) شخصى است كه صاحب چنين مكانى است . « 5 »
هامش
( 1 ) . سبأ ، آيهء 13 ( ج 18 ، ص 51 ) ( 2 ) . يس ، آيهء 39 ( ج 18 ، ص 406 ) ( 3 ) . رعد ، آيهء 13 ( ج 10 ، ص 182 ) ( 4 ) . قمر ، آيهء 28 ( ج 23 ، ص 64 ) ( 5 ) . قمر ، آيهء 31 ( ج 23 ، ص 67 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 507 | شيخ محمد جعفر امامى