مهمانى « اترج » بوده است ، و « اترج » همان بالنگ است كه ميوهاى است ترشمزه و داراى پوستى ضخيم ، كه از پوست ضخيم آن مربّا درست مىكنند . ممكن است اين ميوه در سرزمين مصر شبيه به آنچه نزد ما است كاملًا ترش نبوده ، و رگهاى از شيرينى داشته كه ميوهء پذيرايى محسوب مىشده . « 1 »
[ متكبر : ]
« مَثْوىً لِّلْمُتَكَبِّرِينَ »
واژهء « متكبر » هر چند به تمام كسانى كه خود بزرگبين هستند اطلاق مىگردد ، ولى در اينجا بيشتر ، منظور كسانى است كه در برابر دعوت انبياء به آئين حق ، استكبار جستند ، و از پذيرش دعوت آنها سر باز زدند .
« متكبّر » از مادّهء « تكبّر » به دو معنا آمده است : يكى ممدوح ، كه در مورد خداوند به كار مىرود ، و آن دارا بودن بزرگى و كارهاى نيك و صفات پسنديده فراوان است ، و ديگرى ، نكوهيده و مذموم ، كه در مورد غير خدا به كار مىرود ، و آن اين است كه افراد كوچك و كم مقدار ، ادعاى بزرگى كنند ، و صفاتى را كه ندارند ، به خود نسبت دهند ، و از آنجا كه عظمت و بزرگى ، تنها شايستهء مقام خدا است ، اين واژه به معناى ممدوحش ، تنها دربارهء او به كار مىرود و هرگاه در غير مورد او به كار رود ، به معناى مذموم است . « 2 »
[ مُتَلَقِّيان : ]
« إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ »
« مُتَلَقِّيان » از مادّهء « تَلَقِّى » دو فرشتهاى هستند كه مأمور ثبت اعمال انسان مىباشند . « 3 »
[ مُتَوَسِّم : ]
« لَآياتٍ لِّلْمُتَوَسِّمينَ »
« مُتَوَسِّم » از مادّهء « وسم » ( بر وزن رَسْم ) به معناى اثر گذاردن است . و « مُتَوَسِّم » به كسى مىگويند كه از كمترين اثر ، پى به واقعيتهايى مىبرد ، و معادل آن در فارسى ، هوشيار ، با فراست و با ذكاوت است . « 4 »
[ مَتّى : ]
« مَتّى » ( بر وزن حتّى ) در اصل به معناى خدا بخش بوده است . « 5 »
[ مَتين : ]
« إِنَّ كَيْدي مَتينٌ »
« مَتين » به معناى قوى و شديد است و اصل آن از « مَتْن » گرفته شده كه به معناى عضلهء محكمى است كه در پشت قرار دارد . « 6 »
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 31 ( ج 9 ، ص 465 )
( 2 ) . زمر ، آيهء 60 ( ج 19 ، ص 540 ) ؛ حشر ، آيهء 23 ( ج 23 ، ص 563 )
( 3 ) . ق ، آيهء 17 ( ج 22 ، ص 256 )
( 4 ) . حجر ، آيهء 75 ( ج 11 ، ص 131 )
( 5 ) . آل عمران ، آيهء 3 ( ج 2 ، ص 494 )
( 6 ) . اعراف ، آيهء 183 ( ج 7 ، ص 47 )