تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

[ مَتْرَبَة : ]

« أَوْ مِسْكِيْناً ذا مَتْرَبَةٍ » « مَتْرَبَة » مصدر ميمى از مادّهء « ترب » ( بر وزن طرب ) در اصل از « تراب » به معناى « خاك » گرفته شده و به كسى مىگويند كه بر اثر شدت فقر ، خاك‌نشين شده است ؛ باز در اينجا تأكيد روى اين گونه مسكين‌ها به خاطر اولويت آنها است و الَّا اطعام همهء مسكينان از اعمال حسنه است . « 1 »

[ مترف : ]

« إِلَّا قالَ مُتْرَفُوهآ » « مترف » از « ترفه » ( بر وزن لقمه ) به معناى فزونى نعمت است ، و از آنجا كه بسيارى از متنعمّان ، غرق شهوات و هوس‌ها مىشوند ، كلمهء « مترف » به معناى كسانى كه مست و مغرور به نعمت شده و طغيان كرده‌اند ، آمده است ؛ و مصداق آن ، غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندانِ مستكبر و خودخواه است . « مُتْرَف » به طورى كه در « لسان العرب » آمده ، از مادّهء « ترف » ( بر وزن سبب ) به معناى « تنعم » است . و « مُتْرَف » به كسى مىگويند كه فزونى نعمت او را غافل ، مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است . درست است كه همهء « اصحاب الشمال » در زمرهء « مترفين » نيستند ، ولى هدف قرآن ، سردمداران آنها است . « 2 »

[ مُتْرَفُوها : ]

« إِلَّا قالَ مُتْرَفُوهآ » « مُتْرَفُوها » جمع « مُتْرَف » از مادّهء « ترف » ( بر وزن طرف ) به معناى « تنعم » است ، و مترف به كسى مىگويند كه : فزونى نعمت و زندگى مرفه او را مست و مغرور و غافل كرده ، و به طغيان گرى واداشته است . « 3 »

[ متشابه : ]

« وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ » « متشابه » از مادّهء « تشابُه » در اصل ، به معناى چيزى است كه قسمت‌هاى مختلف آن ، شبيه يكديگر باشد ، به همين جهت به جمله‌ها و كلماتى كه معناى آنها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف دربارهء آن داده مىشود ، « متشابه » مىگويند . و منظور از « متشابهات » قرآن همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در به دو نظر پيچيده است ، و در آغاز ، احتمالات متعددى در آن مىرود ، اگر چه با توجّه به آيات محكم ، تفسير آنها روشن است . منظور از « مُتِشابِه » در سورهء « زمر » كلامى است كه قسمت‌هاى مختلف آن با يكديگر همرنگ و هماهنگ مىباشد ، هيچ گونه
هامش
( 1 ) . بلد ، آيهء 16 ( ج 27 ، ص 47 ) ( 2 ) . زخرف ، آيهء 23 ( ج 21 ، ص 50 ) ؛ واقعه ، آيهء 45 ( ج 23 ، ص 240 ) ( 3 ) . سبأ ، آيهء 34 ( ج 18 ، ص 118 )