تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
« مَأوى » از مادّهء « أَوِىّ » ( بر وزن قوىّ ) به معناى انضمام چيزى به چيز ديگر است ، سپس ، به مكان و مسكن و جايگاه گفته شده است . « 1 »

[ مبارك : ]

« لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً » « مبارك » به معناى پر بركت و پر فايده است ، و كعبه از اين جهت مبارك است كه هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى در يكى از پربركت‌ترين سرزمين‌هاى جهان قرا گرفته . « مبارك » از مادّهء « بركت » به معناى سودمند و جاويدان و پردوام است . « 2 »

[ مُباهَله : ]

« ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل » « مُباهَله » در اصل از مادّهء « بَهْل » ( بر وزن اهل ) به معناى رها كردن و قيد و بند را از چيزى برداشتن است ، و به همين جهت هنگامى كه حيوانى را به حال خود واگذارند ، و پستان آن را در كيسه قرار ندهند ، تا نوزادش بتواند به آزادى شير بنوشد ، به آن « باهِل » مىگويند ، و « ابْتِهال » در دعا به معناى تضرع و واگذارى كار به خدا است . و اگر آن را گاهى به معناى هلاكت و لعن و دورى از خدا گرفته‌اند نيز به خاطر اين است كه رها كردن و واگذار كردن بنده به حال خود اين نتائج را به دنبال مىآورد ، اين بود معناى « مباهله » از نظر ريشهء لغت . و از نظر مفهوم متداول كه از آيهء فوق گرفته شده ، به معناى نفرين كردن دو نفر به يكديگر است ، بدين ترتيب ، افرادى كه با هم گفتگو دربارهء يك مسألهء مهم مذهبى دارند در يك جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند . « 3 »

[ مبروص : ]

« مبروص » از مادّهء « برص » به معناى پيسى است كه يك نوع بيمارى است و مسلماً به كار بردن اين تعبير در اين مورد غلط و نابجا است . « 4 »

[ مبطل : ]

« يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ » « مُبْطِل » از مادّهء « ابطال » ، در لغت ، معانى مختلفى دارد ، باطل كردن چيزى ، دروغ گفتن ، شوخى و استهزاء نمودن ، و امر باطلى را مطرح كردن ، تمام اين معانى ، در مورد آيهء فوق قابل قبول است . « 5 »

[ مُبْطِلُون : ]

« إِذاً لَّارْتابَ الْمُبْطِلُونَ » « مُبْطِلُون » جمع « مبطل » به معناى كسى
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 16 ( ج 7 ، ص 145 ) ؛ سجده ، آيهء 20 ( ج 17 ، ص 169 ) ( 2 ) . آل عمران ، آيهء 96 ( ج 3 ، ص 32 ) ؛ دخان ، آيهء 3 ( ج 21 ، ص 159 ) ( 3 ) . آل عمران ، آيهء 61 ( ج 2 ، ص 671 ) ( 4 ) . طه ، آيهء 22 ( ج 13 ، ص 208 ) ( 5 ) . جاثيه ، آيهء 27 ( ج 21 ، ص 294 )