است ، خواه از نظر سن باشد ، يا علم ، يا موقعيت اجتماعى ، و يا مانند آن . به اين ترتيب « كبراء » كسانى هستند كه زير نظر آنها به اداره امور مىپردازند ، و معاون و مشاور آنها محسوب مىشوند . « 1 »
[ كُبْكِبُوا : ]
« فَكُبْكِبُوا فيها هُمْ وَالغَاوُنَ »
« كُبْكِبُوا » در اصل از مادّهء « كب » است ، « كب » به معناى افكندن چيزى به صورت در گودال آمده ، و تكرار آن ( كبكب ) ، تكرار اين سقوط را مىرساند و اين نشان مىدهد كه آنها به هنگام سقوط در دوزخ ، همانند سنگى مىباشند كه از بالاى بلندى به درهاى پرتاب مىشود ، نخست به نقطهاى افتاده و از آنجا به نقطهء ديگر تا در قعر دره قرار گيرد .
در فارسى امروز « كبكبه » به گروهى از سواران يا صداى پاى ستوران و آدميان به طور دسته جمعى گفته مىشود ، و كنايه از جاه و جلال و شكوه و شوكت است . بعيد نيست اين تعبير از « كُبكُوبة » ( با ضم هر دو كاف ) گرفته شده باشد كه در عربى به معناى گروهى از انسانها يا ستوران است ، و گاهى آن را در فارسى با « دبدبه » همراه مىآورند كه آن نيز به معناى صداى پاى جمعيت مردم و يا صداى دُهلها است . « 2 »
[ كتاب : ]
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ »
« كتاب » به معناى مكتوب و نوشته شده است ، و گاهى به معناى وسيعترى اطلاق مىشود به معناى مطالبى كه درخور نوشتن است و به صورت مكتوب بيرون خواهد آمد ، هر چند تا آن زمان نوشته نشده باشد .
منظور از « كتاب » در سورهء « اعراف » مقدّراتى است كه خداوند براى بندگان خود از نعمتهاى مختلف اين جهان قرار داده است ، اگر چه ، بعضى از مفسران احتمال دادهاند : منظور از « كتاب » ، كيفر الهى و يا اعم از هر دو بوده باشد .
تعبير به « كِتاباً » در سورهء « فاطر » به صورت نكره ، آن هم با استناد به پروردگار ، اشاره به اين است كه در هيچ يك از كتب آسمانى كوچكترين دليلى بر مدعاى آنها نيست .
و « كِتابٌ حَفِيظ » به معناى كتابى است كه حافظ اعمال تمام انسانها و غير آن است ، و اشاره به « لوح محفوظ » است .
و « كتاب مبين » گر چه در بعضى از آيات قرآن ، مانند آيهء 61 سورهء « يونس » : « وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » و آيهء 6 سورهء « هود » : « كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ » به معناى « لوح محفوظ » تفسير شده ، ولى در
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 67 ( ج 17 ، ص 469 )
( 2 ) . شعراء ، آيهء 94 ( ج 15 ، ص 295 )