خصوص اين كه گاهى در عبارات ، « كافور » را هم رديف مشك و عنبر شمردهاند كه از بهترين بوهاى خوش است . « 1 »
[ كَافَّة : ]
« إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ »
« كَافَّة » از مادّهء « كف » به همان معناى « كف دست » است ، و از آنجا كه انسان با دست خود ، اشياء را مىگيرد ، يا از خود دور مىكند ، اين كلمه گاهى به معناى « جمع كردن » و گاهى به معناى « منع كردن » آمده است . « 2 »
[ كَالَ : ]
« مَعَنآ أَخانا نَكْتَلْ »
« كَالَ » از مادّهء « كَيْل » به معناى پرداختن با كيل و پيمانه است . « 3 »
[ كَأْس : ]
« بِكَأْسٍ مِّن مَعينِ »
« كَأْس » ( بر وزن رأس ) نزد اهل لغت ، به ظرفى گفته مىشود كه پر و لبريز باشد ، و اگر خالى باشد ، معمولًا به آن « قدح » مىگويند . « راغب » در « مفردات » مىگويد :
الْكَأْسُ الانَاءُ بِمَا فِيْهِ مِنَ الشَّرابِ : « كأس به معناى ظرفى است كه پر از نوشيدنى باشد » .
و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مىشود . « 4 »
[ كَأَيِّن : ]
« وَ كَأَيِّنْ مِّن نَّبِيٍّ »
« كَأَيِّن » به معناى « چه بسيار » است و مىگويند : در اصل مركب از « كاف تشبيه » و « أَىّ » استفهاميه است كه به صورت يك كلمه در آمده ، معناى دو جزء سابق متروك شده ، و معناى تازهاى مساوى « چه بسيار » ! پيدا كرده است . « 5 »
[ كبائر : ]
« يَجْتَنِبُونَ كَبآئِرَ »
« كبائر » جمع « كبيره » به معناى گناهان بزرگ است ، اما اين كه معيار كبيره بودن ، چيست ؟
بعضى آن را به گناهانى تفسير كردهاند كه در متن قرآن وعدهء عذاب الهى نسبت به آن داده شده ، و گاه به گناهانى كه موجب حد شرعى است .
بعضى نيز ، احتمال دادهاند كه اشاره به بدعتها و ايجاد شبهات اعتقادى در اذهان مردم بوده باشد . ولى ، اگر به معناى لغوى « كبيره » باز گرديم ، « كبيره » هر گناهى است كه از نظر اسلام بزرگ و پر اهميت است . « 6 »
[ كُبَّت : ]
« فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ »
« كُبَّت » از مادّهء « كبّ » ( بر وزن جدّ ) در اصل
هامش
( 1 ) . انسان ، آيهء 5 ( ج 25 ، ص 350 )
( 2 ) . سبأ ، آيهء 28 ( ج 18 ، ص 105 )
( 3 ) . يوسف ، آيهء 63 ( ج 10 ، ص 38 )
( 4 ) . صافات ، آيهء 45 ( ج 19 ، ص 67 ) ؛ واقعه ، آيهء 18 ( ج 23 ، ص 223 ) ؛ نبأ ، آيهء 34 ( ج 26 ، ص 62 )
( 5 ) . آل عمران ، آيهء 146 ( ج 3 ، ص 160 )
( 6 ) . شورى ، آيهء 37 ( ج 20 ، صفحات 383 ، 384 )