ك
[ كَاذِبَة : ]
« لَيْسَ لِوَقْعَتِها كَاذِبَةٌ »
واژهء « كَاذِبَة » از مادّهء « كِذب » را در اينجا بعضى به معناى مصدرى گرفتهاند ، اشاره به اين كه وقوع قيامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هيچ گونه جاى تكذيب و گفتگو ندارد .
بعضى نيز آن را به معناى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسيركردهاند ، و گفتهاند : در برابر وقوع رستاخيز ، تكذيبكنندهاى وجود نخواهد داشت . مؤنث بودن « كَاذِبة » به خاطر آن است كه در تقدير « نفس كاذبة » يا « قضية كاذبة » است ( ضمناً « لام » در « لوقعتها » را بعضى براى « تقوية » دانستهاند ، ولى ظاهر اين است كه « لام » براى « تعديه » است ) . « 1 »
[ كاظم : ]
« لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمينَ »
« كاظم » از مادّهء « كظم » در اصل به معناى « بستن دهان مشكى است كه پر از آب باشد » سپس در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مىشوند ، اما به دلائل مختلفى آن را اظهار نمىدارند ، اطلاق شده است . « 2 »
[ كافور : ]
« كَانَ مِزاجُها كَافُوراً »
« كافور » در لغت معانى متعددى دارد و يكى از معانى معروف آن « بوى خوش » است همچنين گياهى است خوشبو ، و يكى ديگر از معانى آن همان « كافور » معمولى است كه بوى تندى دارد ، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى كردن به كار مىرود .
به هر حال ، آيهء فوق نشان مىدهد : اين شراب طهور بهشتى ، بسيار معطر و خوشبو است كه هم ذائقه از آن لذت مىبرد ، و هم شامه . بعضى از مفسران نيز گفتهاند : « كافور » نام يكى از چشمههاى بهشتى است ، ولى اين تفسير با تعبير « كَانَ مِزاجُها كَافُوراً » كه مىگويد : « آميخته با كافور است » ، سازگار نيست .
از سوى ديگر ، با توجّه به اين كه « كافور » از مادّهء « كفر » به معناى « پوشش » است ، بعضى از ارباب لغت مانند « راغب » در « مفردات » معتقدند : انتخاب اين نام براى « كافور » به خاطر پوشيده بودن آن در ميان غلافهاى ميوه درختى است كه اين ماده از آن گرفته مىشود .
بعضى نيز تعبير « كافور » را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانستهاند ؛ زيرا كافور معمولى نيز از نظر « خنكى » و « سفيدى » ضرب المثل است . اما روى هم رفته تفسير نخست از همه مناسبتر به نظر مىرسد ، به
هامش
( 1 ) . واقعه ، آيهء 2 ( ج 23 ، ص 211 )
( 2 ) . غافر ، آيهء 18 ( ج 20 ، ص 79 )