معلم به هنگام تدريس و تعليم بر كرسى مىنشيند .
گاهى كلمهء كرسى كنايه از « علم » مىباشد . و نظر به اين كه « كرسى » تحت اختيار و زير نفوذ و سيطرهء انسان است ، گاهى به صورت كنايه از « حكومت » ، « قدرت » و فرمانروايى بر منطقهاى به كار مىرود .
اين كه « كُرْسِى » به معناى « تخت پايه كوتاه » است ، چنين به نظر مىرسد كه سلاطين داراى دو نوع تخت بودهاند ، تختى براى مواقع عادى ، كه پايههاى كوتاهى داشت ، و تختى براى جلسات رسمى و تشريفاتى ، كه پايههاى بلند داشت ؛ اوّلى را « كرسى » و دومى را « عرش » مىناميدند . « 1 »
[ كرك : ]
موهاى نرمى كه بر بدن چهارپايان مىرويد آن را « كرك » مىناميم كه عرب آن را « وَبَر » ( بر وزن ظفر ) جمع آن أوبار مىگويد . « 2 »
[ كُرْه ، كَرْه : ]
« وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ »
« كُرْه » گر چه معناى مصدرى دارد ، ولى در سورهء « بقره » به معناى اسم مفعول يعنى مكروه است .
« كُرْه » ( بر وزن جرم ) به معناى كراهتى است كه از درون انسان سرچشمه مىگيرد و « كَرْه » ( بر وزن شرح ) به معناى كراهتى است كه عامل بيرونى داشته باشد و در مورد بحث چون غير مؤمنان تحت تأثير عوامل بيرون ذاتى ، مقهور قوانين آفرينش هستند ، « كَرْه » ( بر وزن شرح ) به كار رفته است ، منظور از « كَرْهاً » تمايلى است كه از خارج تحميل بر يك موجود مىشود ، مانند مرگ يك موجود زنده بر اثر هجوم ميكروبها و يا عوامل ديگر . « 3 »
[ كريم : ]
« مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ »
« كريم » از مادّهء « كَرَم » در اصل به معناى هر چيز پر ارزش است ، گاه در مورد انسان به كار مىرود ، گاه گياهان ، و گاهى حتى نامه توصيف به « كريم » مىشود مانند سخن ملكهء « سبأ » در مورد نامهء سليمان : ( إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ ) . و منظور از گياه كريم ، گياهان پرفايده است و البته هر گياهى داراى فوائدى است كه با پيشرفت علم اين حقيقت روز به روز آشكارتر مىشود .
تعبير به « كَرِيم » از مادّهء « كرامت » به معناى « مفيد فايده » است ، و لذا در ميان عرب معمول است ، وقتى مىخواهند شخص يا چيزى را غير مفيد معرفى كنند مىگويند :
« لاكَرامَةَ فِيْهِ » ، مسلم است سايهاى كه از دود
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 255 ( ج 2 ، ص 319 ) ؛ ص ، آيهء 34 ( ج 19 ، ص 298 )
( 2 ) . نحل ، آيهء 80 ( ج 11 ، ص 375 )
( 3 ) . بقره ، آيهء 216 ( ج 2 ، ص 130 ) ؛ رعد ، آيهء 15 ( ج 10 ، ص 186 )