به معناى افكندن چيزى به صورت بر زمين است و بنابراين ، ذكر « وُجُوه » ( صورتها ) در آيهء فوق از باب تأكيد است . « 1 »
[ كُبِتُوا : ]
« كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذينَ »
« كُبِتُوا » از مادّهء « كَبْت » ( بر وزن ثبت ) به معناى مانع شدن توأم با عنف و ذليل كردن است ، اشاره به اين كه خداوند مجازات كسانى را كه با او و پيامبرش به مبارزه برمىخيزند ، ذلت و خوارى قرار مىدهد و آنها را از لطف بىكرانش منع مىكند .
بعضى از مفسران « كبتوا » را به عنوان نفرين گرفتهاند ، و از آنجا كه نفرين از سوى خداوندى كه قادر بر همه چيز است ، دليل بر تحقق آن مىباشد ، نتيجهء آن ذلت و خوارى اين گروه در دنيا است ، ولى ظاهر تعبير آيه اين است كه : جملهء خبريه است نه انشائيه . « 2 »
[ كَبَد : ]
« خَلَقْنَا الإِنْسانَ في كَبَدٍ »
« كَبَد » به گفتهء « طبرسى » در « مجمع البيان » در اصل ، بهمعناى « شدت » است ، و لذا هنگامى كه شير غليظ شود « تَكَبَّدَ اللَّبَنُ » مىگويند .
ولى ، به گفتهء « راغب » در « مفردات » ، « كبد » ( بر وزن حسد ) به معناى دردى است كه عارض « كبد » ( جگر سياه ) انسان مىشود و سپس ، به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است . ريشهء اين لغت هر چه باشد ، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است . « 3 »
[ كبر : ]
« في صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ »
بعضى از مفسران « كبر » را در آيه ، به معناى « حسد » تفسير كردهاند ، و عامل مجادلهء آنها را حسادتشان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و مقام معنوى و ظاهرى او مىدانند ، در حالى كه « كبر » در لغت ، به اين معنا نيست ، ولى ممكن است ملازم آن باشد ، چرا كه افراد متكبر و خود محور ، معمولًا حسود نيز هستند ، همهء مواهب را براى خود مىخواهند ، و از اين كه ديگران از آن بهره گيرند ناراحت مىشوند . « 4 »
[ كُبَر : ]
« إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ »
« كُبَر » جمع « كُبْرى » به معناى بزرگ است ، بعضى گفتهاند : منظور : « سَقَر » است كه يكى از طبقات بزرگ دوزخ مىباشد ، ولى اين تفسير ، با آنچه قبلًا به آن اشاره كرديم و از آيات استفاده مىشود ، سازگار نيست . « 5 »
[ كُبَراء : ]
« سادَتَنَا وَ كُبَرآءَنَا »
« كُبَراء » جمع « كبير » به معناى افراد بزرگ
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 90 ( ج 15 ، ص 607 )
( 2 ) . مجادله ، آيهء 5 ( ج 23 ، ص 434 )
( 3 ) . بلد ، آيهء 4 ( ج 27 ، ص 22 )
( 4 ) . غافر ، آيهء 56 ( ج 20 ، ص 155 )
( 5 ) . مدثّر ، آيهء 35 ( ج 25 ، ص 252 )