تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١

[ فُرُش : ]

« مُتَّكِئينَ عَلى فُرُشِ » « فُرُش » از مادّهء « فَرش » جمع « فراش » در اصل به معناى هر گونه فرش يا بسترى است كه مىگسترانند ، و به همين تناسب گاه به عنوان كنايه از همسر به كار مىرود ( خواه مرد باشد يا زن ) . بعضى نيز « فُرُش » را به معناى حقيقى ( نه به معناى كنايى ) تفسير كرده‌اند ، و آن را اشاره به فرشها و بسترهاى بسيار گرانبها و پر ارزش بهشت دانسته‌اند ، ولى در اين صورت ، ارتباط آيات بعد كه حكايت از حوريان و همسران بهشتى مىكند ، از آن قطع مىشود . « 1 »

[ فُرُط : ]

« وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً » « فُرُط » به معناى تجاوز از حدّ است ، و هر چيزى كه از حدّ خود خارج بشود و به اسراف متوجّه گردد ، به آن « فُرُط » مىگويند . « 2 »

[ فَرَّطْتُم : ]

« مِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ » « فَرَّطْتُم » از مادّهء « تفريط » در اصل از « فروط » ( بر وزن شروط ) به معناى مقدم شدن است ، هنگامى كه به باب تفعيل در آيد به معناى
هامش
( 1 ) . رحمن ، آيهء 54 ؛ واقعه ، آيهء 34 ( ج 23 ، صفحات 177 ، 233 ) ( 2 ) . كهف ، آيهء 28 ( ج 12 ، ص 456 )