و شكاف مىباشد ، و به عنوان كنايه در عضو تناسلى به كار رفته است ، اما از آنجا كه در فارسى به كنايى بودن آن توجّه نمىشود ، گاهى اين سؤال پيش مىآيد : چگونه اين لفظ كه صريح در آن عضو خاص انسان است در قرآن آمده ؟ ! در حالى كه توجّه به كنايه بودن آن مشكل را حل مىكند . و به تعبير روشنتر اگر بخواهيم معناى كنايى آن را در فارسى بيان كنيم ، معادل جملهء « أَحْصَنَتْ فَرْجَها » در فارسى اين است :
« دامان خود را پاك نگاه داشت » آيا اين تعبير در فارسى زننده است ؟ « 1 »
[ فَرِحِينَ : ]
« لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ »
« فَرِحِينَ » از مادّهء « فَرَح » جمع « فرح » ( به كسر راء ) به معناى كسى است كه بر اثر به دست آوردن چيزى ، مغرور و متكبر شده و از بادهء پيروزى سرمست مىباشد و از خوشحالى در پوست نمىگنجد . « 2 »
[ فردوس : ]
« يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ »
« فردوس » در اصل - به گفتهء بعضى - يك لغت رومى است ، بعضى آن را عربى و بعضى اصل آن را فارسى مىدانند و به معناى « باغ » است ، يا باغ مخصوصى كه تمام نعمتها و مواهب الهى در آن جمع است و لذا ، مىتوان آن را به عنوان « بهشت برين » ( بهترين و برترين باغهاى بهشت ) ناميد . « 3 »
[ فَرش : ]
« حَمُولَةً وَ فَرْشاً »
« فَرش » به همان معناى معروف است ، ولى در اينجا به معناى گوسفند و نظير آن از حيوانات كوچك تفسير شده است و ظاهراً نكتهاش اين است كه اين گونه حيوانات بسيار به زمين نزديك هستند ، و در برابر حيوانات بزرگ باربر ، همانند فرشى محسوب مىشوند .
هر گاه به بيابانى كه گوسفندانى در آن مشغول چرا هستند از دور بنگريم درست به فرشى مىمانند كه روى زمين گسترده شده است ، در حالى كه گلهء شتران هيچ گاه از دور چنين منظرهاى ندارد .
تقابل « حَمُولَة » با « فَرش » نيز اين معنا را تأييد مىكند .
اين احتمال را نيز بعضى از مفسران دادهاند كه منظور از اين كلمه ، فرشهايى است كه مردمازحيوانات درست مىكنند ، يعنىبسيارى از حيوانات هم براى باربرى مورد استفاده قرار مىگيرند و هم براى تهيهء فرش . ولى احتمال اول نزديكتر به معناى آيه است . « 4 »
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 91 ( ج 13 ، ص 538 )
( 2 ) . قصص ، آيهء 76 ( ج 16 ، ص 167 )
( 3 ) . مؤمنون ، آيهء 11 ( ج 14 ، ص 221 )
( 4 ) . انعام ، آيهء 142 ( ج 6 ، ص 20 )