تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
معناى خارج شدن از حدّ اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فُضُول ( جمع فضل ) به كار مىرود مانند « فُضُولُ الْكَلام » يعنى حرف‌هاى زيادى . « فضل » مفهوم وسيعى دارد ، و در سورهء « سبأ » تمام مواهبى را كه خدا به « داود » ارزانى داشته ، شامل مىشود ، و ذكر آن به صورت « نكره » دليل بر عظمت آن است . « 1 »

[ فِضَّه : ]

« الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ » « فِضَّه » به معناى « نقره » است . بعضى از دانشمندان لغت ( طبق نقل « طبرسى » در « مجمع البيان » ) دربارهء اين لغت تعبير جالبى كرده‌اند و گفته‌اند : اين كه به « نقره » ، « فضه » گفته مىشود به خاطر آن است كه به زودى پراكنده و متفرق مىگردد ( « انفِضاض » در لغت به معناى پراكندگى است ) و براى پى بردن به چگونگى حال اين گونه ثروت‌ها همين نامگذارى آنها كافى است ! « 2 »

[ فضيحت : ]

« ضَيْفي فَلاتَفْضَحُونِ » « فضيحت » از مادّهء « فَضْح » در اصل لغت به معناى منكشف شدن چيزى است و سپس به معناى ظهور عيب آمده است و معادل آن در فارسى « رسوا » كردن است ( گويا لوط مىخواهد به آنها بفهماند : اين كار شما آبروى مرا در برابر اين ميهمانان مىبرد و مىفهمند اهل شهر من تا چه حدّ آلوده‌اند ) . « 3 »

[ فَطَر : ]

« فَطَرَ السَّمَاواتِ » « فطر » از مادّهء « فطور » به معناى شكافتن است ، و همانطور كه ذيل آيهء 14 همين سوره آمده ، اطلاق اين كلمه بر آفرينش آسمان و زمين ، شايد به خاطر اين است كه طبق علم امروز ، روز اول ، جهان تودهء واحدى بوده و بعد از هم شكافته شده و كرات آسمانى يكى پس از ديگرى به وجود آمده‌اند ( براى توضيح بيشتر به تفسير آيهء مزبور مراجعه فرماييد ) . « 4 »

[ فَطَرَنِي : ]

« لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَنِي » « فَطَرَنِي » از مادّهء « فَطْر - فُطور » به معناى مرا آفريده ، مىباشد . « 5 »

[ فُطُور : ]

« هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ » « فُطُور » از مادّهء « فطر » ( بر وزن سطر ) به معناى شكافتن از طول است ، و به معناى
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 174 ( ج 2 ، صفحات 715 ، 716 ) ؛ سبأ ، آيهء 10 ( ج 18 ، ص 40 ) ( 2 ) . توبه ، آيهء 34 ( ج 7 ، ص 464 ) ؛ زخرف ، آيهء 33 ( ج 21 ، ص 68 ) ( 3 ) . حجر ، آيهء 68 ( ج 11 ، ص 127 ) ( 4 ) . انعام ، آيهء 79 ( ج 5 ، ص 392 ) ( 5 ) . يس ، آيهء 22 ( ج 18 ، ص 368 )