شكستن ( مانند افطار روزه ) و اختلال و فساد نيز مىآيد ، و در سورهء « ملك » به همين معناست . « 1 »
[ فَظّ : ]
« فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ »
« فَظّ » در لغت به معناى كسى است كه سخنانش تند و خشن است . « 2 »
[ فقه : ]
« الآْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ »
« فقه » ، هر گونه علم و فهمى نيست ، بلكه از معلومات حاضر ، پى به معلومات غائب بردن است . « 3 »
[ فقير : ]
« فقير » از مادّهء « فَقْر » را از اين رو فقير گفتهاند كه گويى پشتش شكسته است . « 4 »
[ فكاهه : ]
« في شُغُلٍ فاكِهُونَ »
« فكاهه » ( بر وزن شباهه ) ، به معناى مسرور و خندان بودن و ديگران را با سخنان شيرين و مزاح مسرور كردن است . « راغب » در « مفردات » مىگويد : « فكاهة » به سخنانى كه انسان را مأنوس و مشغول مىدارد گفته مىشود ، « ابن منظور » در « لسان العرب » مىگويد : « فكاهة » به معناى مزاح است . « 5 »
[ فَكِهِين : ]
« انْقَلَبُوا فَكِهينَ »
« فَكِهِين » جمع « فَكِه » صفت مشبهه ( بر وزن خَشِن ) از « فكاهه » ( بر وزن قباله ) به معناى مزاح كردن و خنديدن است ، و در اصل از « فاكهه » به معناى ميوه گرفته شده است ، گويى اين گفتگوها و شوخىها همچون ميوههايى است كه از آن لذت مىبرند ، و به گفتگوى شيرين و دوستانه « فُكاهه » ( به ضم فاء ) گفته مىشود . « 6 »
[ فَلا تَأْسَ : ]
« فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ »
« فَلا تَأْسَ » از مادّهء « أَسْى » به معناى غم و اندوه است ( يعنى غمگين مباش ) . « 7 »
[ فَلْق ، فَلَق : ]
« فالِقُ الإِصْباحِ »
« فَلَق » ( بر وزن شفق ) از مادّهء « فَلْق » ( بر وزن خلق ) در اصل ، به معناى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيدهء صبح ، پردهء سياه شب مىشكافد ، اين واژه به معناى طلوع صبح ، به كار رفته ، همان گونه كه « فجر » نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح
هامش
( 1 ) . ملك ، آيهء 3 ( ج 24 ، ص 330 )
( 2 ) . آل عمران ، آيهء 159 ( ج 3 ، ص 184 )
( 3 ) . انعام ، آيهء 98 ( ج 5 ، ص 458 )
( 4 ) . قيامت ، آيهء 25 ( ج 25 ، ص 309 )
( 5 ) . يس ، آيهء 55 ( ج 18 ، ص 440 ) ؛ طور ، آيهء 18 ( ج 22 ، ص 438 )
( 6 ) . مطففين ، آيهء 31 ( ج 26 ، ص 296 )
( 7 ) . مائده ، آيهء 68 ( ج 5 ، ص 40 )