تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
گفته‌اند . مادّهء « معاشرت » نيز ممكن است از همين معنا گرفته شده باشد ؛ چرا كه انسان‌ها را به صورت مجموعهء كاملى در مىآورد . « 1 »

[ عُصْبَه : ]

« وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ » « عُصْبَه » ( بر وزن لقمه ) در اصل از مادّهء « عصب » به معناى رشته‌هاى مخصوصى است كه عضلات انسان را به هم پيوند داده و مجموعهء آن سلسله اعصاب نام دارد ، سپس به جمعيتى كه با هم متحدند ، پيوند ، ارتباط ، همكارى و همفكرى دارند « عصبه » گفته شده است . به كار رفتن اين واژه ، نشان مىدهد كه توطئه‌گران در داستان « افك » ارتباط نزديك و محكمى با هم داشته و شبكه منسجم و نيرومندى را براى توطئه تشكيل مىدادند . بعضى گفته‌اند : اين تعبير ، معمولًا در مورد ده تا چهل نفر به كار مىرود . اما مفهوم اين واژه در سورهء « قصص » با توجّه به اين كه « عُصْبَه » ، به معناى جماعتى است كه دست به دست هم داده‌اند و نيرومندند ، و همچون اعصاب يكديگر را گرفته‌اند ، روشن مىسازد كه حجم جواهرات و اموال گران‌قيمت « قارون » چقدر زياد بوده است . « 2 »

[ عصبيت : ]

« عصبيت » در اصل ، از مادّهء « عصب » به معناى پىهايى است كه مفاصل را به هم ارتباط مىدهد ، سپس هر گونه ارتباط و به هم پيوستگى را تعصب و عصبيت ناميده‌اند ، اما معمولًا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مىرود . « 3 »

[ عَصْف : ]

« وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ » « عَصْف » ( بر وزن اسب ) به معناى برگ‌ها و اجزايى است كه بر ساقهء زراعت است و از گياهان جدا مىشوند ، و گاه به وسيلهء بادها به هر سو پراكنده مىگردند ، و به تعبيرى ديگر ، به معناى « كاه » است ، و بعضى آن را به معناى پوستهء گندم هنگامى كه در خوشه است تفسير كرده‌اند . « 4 »

[ عِصَم : ]

« بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » « عِصَم » از مادّهء « عَصْم » جمع « عصمت » در اصل به معناى « منع » و در اينجا - چنان كه گفته‌اند و قرائن گواهى مىدهد - به معناى نكاح و زوجيت است ( البته بعضى تصريح كرده‌اند كه منظور نكاح دائم است ، و تعبير به عصمت ، نيز مناسب همين معناست ؛ چرا
هامش
( 1 ) . شعراء ، آيهء 214 ( ج 15 ، ص 392 ) ( 2 ) . يوسف ، آيهء 8 ( ج 9 ، ص 383 ) ؛ نور ، آيهء 11 ( ج 14 ، ص 423 ) ؛ قصص ، آيهء 76 ( ج 16 ، ص 166 ) ( 3 ) . شعراء ، آيهء 198 ( ج 15 ، ص 379 ) ( 4 ) . رحمن ، آيهء 12 ( ج 23 ، ص 123 ) ؛ فيل ، آيهء 5 ( ج 27 ، ص 362 )