آمده است . « 1 »
[ عَقِب : ]
« باقِيَةً في عَقِبِهِ »
« عَقِب » در اصل به معناى پاشنهء پا است ، ولى بعداً به صورت گستردهاى در فرزندان و فرزند فرزندان به كار رفته است . « 2 »
[ عقبه : ]
« وَ مَا أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ »
بعضى ، « عقبه » را در اينجا به معناى هواى نفس تفسير كردهاند ، كه جهاد با آن را پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله طبق حديث معروف ، « جهاد اكبر » ناميد .
البته ، با توجّه به اين كه خود آيات ، « عقبه » را در اينجا تفسير كرده ، بايد مراد از اين تفسير چنين باشد كه ، گردنهء اصلى ، « گردنهء هواى نفس » است ، و اما آزاد كردن بردگان ، و اطعام مسكينان ، مصداقهاى روشنى از مبارزه با آن محسوب مىشود . بعضى ديگر از مفسران گفتهاند كه منظور از اين « عقبه » گردنهء صعب العبورى است در قيامت . « 3 »
[ عُقْبى : ]
« فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ »
« عُقْبى » از مادّهء « عَقِب » به معناى عاقبت و پايان كار است ، خواه خير باشد يا شرّ ، ولى با توجّه به قرينهء حال و مقال ، منظور از آن در آيهء فوق ، عاقبت خير است و در سورهء « ممتحنه » به معناى « جزا » آمده است . و ضمير در « عُقْباها » در سورهء « شمس » به « دَمْدَمَه » و « هلاكت » باز مىگردد . « 4 »
[ عَقَر : ]
« صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ »
« عَقَر » از مادّهء « عقر » ( بر وزن ظلم ) در اصل به معناى اساس و ريشه است ، و هنگامى كه اين واژه در مورد شتر به كار رود ، به معناى كشتن و نحر كردن ، و يا پى كردن است . « 5 »
[ عَقَرُوها : ]
« فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا »
« عَقَرُوها » از مادّهء « عُقْر » ( بر وزن ظلم ) به معناى اصل و اساس و ريشهء چيزى است و « عَقَرْتُ الْبَعِيْرَ » يعنى شتر را سر بريدم و نحر كردم ، و چون كشتن شتر سبب مىشود كه از اصل ، وجودش برچيده شود ، اين ماده در اين معنا به كار رفته است ؛ گاهى به جاى نحر كردن ، پى كردن شتر و يا دست و پاى آن را قطع نمودن ، تفسير كردهاند ، كه در واقع همهء آنها به يك چيز باز مىگردد . و نتيجهاش يكى است ( دقت كنيد ) . « 6 »
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 95 ( ج 6 ، صفحات 314 ، 315 )
( 2 ) . زخرف ، آيهء 28 ( ج 21 ، ص 55 )
( 3 ) . بلد ، آيهء 12 ( ج 27 ، صفحات 41 ، 42 )
( 4 ) . رعد ، آيهء 24 ( ج 10 ، ص 227 ) ؛ ممتحنه ، آيهء 11 ( ج 24 ، ص 53 ) ؛ شمس ، آيهء 15 ( ج 27 ، ص 74 )
( 5 ) . قمر ، آيهء 29 ( ج 23 ، ص 65 )
( 6 ) . هود ، آيهء 65 ( ج 9 ، ص 192 ) ؛ شعراء ، آيهء 157 ( ج 15 ، ص 339 )