« صافات » بر آن مقدم داشته شده ، ممكن است اشاره به يكى از سه نكته باشد ( رجوع به تراب ) . « 1 »
[ عفار : ]
« عفار » درخت مخصوصى است كه در بيابانهاى حجاز مىروييده و براى آتش زدن از آن استفاده مىكردند . « عفار » ( بر وزن تبار ) نوعى چوب « آتش زنه » بود كه آن را روى نوعى چوب ديگر به نام « مرخ » مىزدند ، و مانند سنگ آتشزنه جرقه از آن توليد مىشد ، در واقع به جاى كبريت امروز از آن استفاده مىكردند . « 2 »
[ عَفو : ]
« قُلِ الْعَفْوَ كَذلِك »
« عَفو » در اصل - به گفتهء « راغب » در « مفردات » - به معناى قصد بر گرفتن چيزى است ، يا به معناى چيزى كه بر گرفتن آن آسان است . و نيز « عَفْو » در لغت به معناى محو كردن آثار چيزى است ، و غالباً به معناى محو آثار گناه مىآيد ، كه هم شامل آثار طبيعى آن مىشود ، و هم شامل مجازات آن . و به معناى صرفنظر از مجازات نيز هست . « 3 »
[ عفوّ : ]
« إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ »
در اين كه ميان « عفوّ » و « غفور » چه تفاوتى است ؟ بعضى گفتهاند : « عفوّ » اشاره به بخشش خداوند است ، و « غفور » اشاره به پوشش گناه است ، زيرا ممكن است كسى گناهى را ببخشد ، اما هرگز آن را مكتوم ندارد ، ولى خداوند هم مىبخشد و هم مستور مىسازد .
و بعضى « غفران » را به معناى پوشاندن شخص از عذاب ، معنا كردهاند كه مفهوم آن با « عفو » متفاوت است هر چند در نتيجه يكى است . « 4 »
[ عَفَوا : ]
« حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا »
« عَفَوا » از مادّهء « عفْو » گاهى به معناى كثرت و زيادى آمده .
گاهى به معناى ترك كردن و اعراض نمودن .
گاهى نيز به معناى آثار چيزى را محو كردن ، ولى بعيد نيست ، ريشهء همهء آنها همان ترك كردن بوده باشد ، منتها ، گاهى چيزى را به حال خود رها مىكنند تا ريشه بدواند و توالد و تناسل كند و افزايش يابد ؛ و گاهى رها مىكنند تا تدريجاً محو و نابود گردد ، از اين جهت به معناى افزايش و يا نابودى نيز
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، آيهء 35 ( ج 14 ، ص 262 ) ؛ صافات ، آيهء 16 ( ج 19 ، ص 42 )
( 2 ) . يس ، آيهء 80 ( ج 18 ، ص 487 )
( 3 ) . بقره ، آيات 219 ، 286 ( ج 2 ، صفحات 145 ، 471 ) ؛ تغابن ، آيهء 14 ( ج 24 ، ص 217 )
( 4 ) . مجادله ، آيهء 2 ( ج 23 ، ص 425 )