او بيمناك گردد ، به اين حالت « اشفاق » گويند و آن شخص را « مشفق » .
اما « فخر رازى » معتقد است كه واژهء « شفق » در اصل به معناى « رقت » و « نازكى » است ؛ و لذا به لباس بسيار نازك « شفق » مىگويند . و حالت « شفقت » به همان حالت رقت قلب اطلاق مىشود ( ولى گفتهء « راغب » صحيحتر به نظر مىرسد ) .
به هر حال ، منظور از « شفق » در اينجا همان روشنى آميختهء با تاريكى در آغاز شب است ، و از آنجا كه در آغاز شب ، نخست سرخى كمرنگى در افق مغرب پيدا مىشود ، و بعد جاى خود را به سفيدى مىدهد ، اختلاف نظر است كه آيا شفق به آن سرخى اطلاق مىشود ، يا سفيدى ؟
مشهور و معروف در ميان علما ، و دانشمندان و مفسران همان معناى اول است كه در اشعار نيز روى آن تكيه شده است ، و شفق را به « دماء الشهداء » ( خون شهيدان ) تشبيه كردهاند . گر چه ، بعضى معناى دوم را انتخاب كردهاند كه بسيار ضعيف به نظر مىرسد ؛ به خصوص اين كه : اگر ريشهء لغوى اين واژه را « رقت » بدانيم ، تناسب با همان سرخى كمرنگ كه نور رقيق آفتاب است دارد . « 1 »
[ شفيع : ]
« مِنْ وَلِىٍّ وَ لا شَفِيْعٍ »
منظور از « شفيع » از مادّهء « شفاعة - شَفْع » در اينجا ناصر و يار و ياور است ، و مىدانيم يار و ياور و ناصر تنها خدا است ، و اين كه بعضى شفاعت را در اينجا به معناى آفرينش و تكميل نفوس گرفتهاند ، در حقيقت به همين معنا باز مىگردد . « 2 »
[ شِقّ : ]
« بلِغِيْهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ »
« شِقّ » از مادّهء « مشقت » است ، ولى بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه به معناى شكافتن و نصف كردن باشد ، يعنى شما نمىتوانيد خودتان اين بارها را بر دوش كشيده و به مقصد برسانيد مگر اين كه نيمى از قوت شما از ميان برود و به اصطلاح نيم جان شويد . « 3 »
[ شِقاق : ]
« فَإِنَّمَا هُمْ فِى شِقاقٍ »
« شِقاق » از مادّهء « شَقّ » در اصل به معناى شكاف ، منازعه و جنگ است ؛ سپس ، به معناى اختلاف نيز به كار رفته ، زيرا اختلاف ، سبب مىشود كه هر گروهى در شِقّى قرار گيرد ، و در اينجا بعضى آن را به
هامش
( 1 ) . انشقاق ، آيهء 16 ( ج 26 ، ص 326 )
( 2 ) . سجده ، آيهء 4 ( ج 17 ، ص 128 )
( 3 ) . نحل ، آيهء 7 ( ج 11 ، ص 184 )