تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣

[ شطأ : ]

« كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطَئَهُ » « شطأ » به معناى « جوانه » است ، جوانه‌هايى كه از پايين ساقه و كنار ريشه‌ها بيرون مىآيد . « 1 »

[ شَطْر : ]

« شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » « شَطْر » به معناى « سمت و جانب » است . « 2 »

[ شَطَط : ]

« لَقَدْ قُلْنآ إِذاً شَطَطاً » « شَطَط » ( بر وزن وسط ) به معناى خارج شدن از حدّ اعتدال ، و افراط در دورى است ؛ لذا ، به سخنانى كه بسيار دور از حق است ، « شطط » گفته مىشود . و اگر به حاشيهء نهرهاى بزرگ « شط » مىگويند ، به خاطر آن است كه از آب فاصلهء زياد دارد و ديوارهاى آن بلند است . « 3 »

[ شَعائِر : ]

« مِنْ شَعآئِرِ اللَّهِ » « شعائر » از مادّهء « شَعْر » جمع « شعيره » به معناى علامت و نشانه است ؛ و « شعائر اللّه » علامت‌هايى است كه انسان را به ياد خدا مىاندازد و خاطره‌اى از خاطرات مقدس را در نظرها تجديد مىكند . بنابراين « شعائر اللَّه » در سورهء « حجّ » به معناى « نشانه‌هاى پروردگار » است كه شامل سر فصل‌هاى آئين الهى ، برنامه‌هاى كلى و آنچه در نخستين بر خورد با اين آئين چشمگير است - و از جمله مناسك حج - مىباشد كه انسان را به ياد خدا مىاندازد . « 4 »

[ شَعْر : ]

« وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِهآ » موهايى كه بر بدن چهار پايان مىرويد بعضى كاملًا خشن است ، مانند موهاى بز كه عرب آن را « شَعْر » مىگويد ( و جمع آن أشعار است ) و گاهى كمى نرم‌تر است كه آن را « پشم » مىگويند و عرب آن را « صوف » مىنامد و گاهى از آن هم نرم‌تر است كه آن را « كرك » مىناميم كه عرب آن را « و بر » مىگويد . « 5 »

[ شعوب : ]

« شُعُوباً وَ قَبآئِلَ » در اين كه ميان « شعوب » جمع « شَعْب » ( بر وزن صعب ) به معناى « گروه عظيمى از مردم » و « قبائل » جمع « قبيله » چه تفاوتى
هامش
( 1 ) . فتح ، آيهء 29 ( ج 22 ، ص 127 ) ( 2 ) . بقره ، آيهء 144 ( ج 1 ، ص 564 ) ( 3 ) . كهف ، آيهء 14 ( ج 12 ، ص 396 ) ؛ جنّ ، آيهء 4 ( ج 25 ، ص 114 ) ( 4 ) . بقره ، آيهء 158 ( ج 1 ، ص 613 ) ؛ حجّ ، آيهء 32 ( ج 14 ، ص 110 ) ( 5 ) . نحل ، آيهء 80 ( ج 11 ، ص 375 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 313 | شيخ محمد جعفر امامى