است ؟ مفسران احتمالات مختلفى دادهاند :
جمعى گفتهاند كه دايرهء « شعوب » گستردهتر از دايرهء « قبائل » است ، همانطور كه « شعب » امروز بر يك « ملت » اطلاق مىشود .
بعضى « شعوب » را اشاره به « طوائف عجم » ، و « قبائل » را ، اشاره به « طوائف عرب » مىدانند . و بالاخره ، بعضى ديگر ، « شعوب » را از نظر انتساب انسان به مناطق جغرافيايى ، و « قبائل » را ناظر به انتساب او به نژاد و خون ، شمردهاند . ولى تفسير اول ، از همه مناسبتر به نظر مىرسد . « 1 »
[ شَغَف : ]
« قَدْ شَغَفَها حُبّاً »
« شَغَف » از مادّهء « شغاف » به معناى گره بالاى قلب و يا پوستهء نازك روى قلب است ، كه به منزلهء غلافى تمام آن را در برگرفته و « شَغَفَها حُبّاً » يعنى آن چنان به او علاقمند شده ، كه محبتش به درون قلب او نفوذ كرده ، و اعماق آن را در بر گرفته است ، و اين اشاره به عشق شديد و آتشين است . « 2 »
[ شُغُل : ]
« اليَوْمَ فِى شُغُلٍ فاكِهُونَ »
« شُغُل » ( بر وزن شتر ) و « شُغْل » ( بر وزن قفل ) هر دو به معناى حادثه و حالتى است كه براى انسان روى مىدهد و او را به خود مشغول مىدارد ، خواه مسرتبخش باشد و يا غمانگيز ! « 3 »
[ شفا : ]
« عَلى شَفا حُفْرَةٍ »
« شفا » در اصل لغت به « كنارهء چاه » و يا خندق و مانند آن گويند ، و شايد اطلاق « شفه » بر « لب » نيز به همين مناسبت باشد .
و همچنين استعمال اين كلمه در بهبودى از بيمارى نيز به خاطر آن است كه انسان در كنارهء « سلامت و تندرستى » قرار مىگيرد . « 4 »
[ شفاعت : ]
« وَلايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ »
« شفاعت » از ريشهء « شفع » به معناى ( جفت ) و « ضَمُّ الشَّىْءِ إِلى مِثْلِهِ » گرفته شده ، و نقطهء مقابل آن « وَتْر » به معناى تك و تنها است .
سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قوىترى براى كمك به فرد ضعيفتر اطلاق گرديده است و اين لفظ ، در عرف و شرع به دو معناى متفاوت گفته مىشود :
الف ) شفاعت در لسان عامه ، به اين گفته مىشود كه شخص شفيع از موقعيت و شخصيت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زيردستان خود عوض كند . گاهى با استفاده از نفوذ خود يا وحشتى كه از نفوذ او دارند .
زمانى با پيش كشيدن مسائل عاطفى و تحت تأثير قرار دادن عواطف طرف . و زمان ديگرى با تغيير دادن مبانى فكرى او ، دربارهء
هامش
( 1 ) . حجرات ، آيهء 13 ( ج 22 ، ص 205 )
( 2 ) . يوسف ، آيهء 30 ( ج 9 ، ص 463 )
( 3 ) . يس ، آيهء 55 ( ج 18 ، ص 439 )
( 4 ) . آل عمران ، آيهء 103 ( ج 3 ، ص 48 )