عدم انسجام بنى اسرائيل را از نظر نفرات لشكر نيز مجسم كند . « 1 »
[ شَرَر : ]
« إِنَّها تَرْمِى بِشَرَرٍ »
« شَرَر » از مادّهء « شَرّ » ( بر وزن ضرر ) جمع « شراره » به معناى اجزاء كوچكى است كه از آتش جدا مىشود ، و به هوا پرتاب مىگردد ، و از مادّهء « شر » گرفته شده است . « 2 »
[ شَرَعَ : ]
« شَرَعَ لَكُمْ مِّنَ الدِّيْنِ »
« شَرَعَ » از مادّهء « شَرْع » ( بر وزن زرع ) در اصل ، به معناى راه روشن است ، راه ورود به نهرها را نيز « شَرِيْعَه » مىگويند ، سپس اين كلمه در مورد اديان الهى و شرايع آسمانى به كار رفته ، چرا كه راه روشن سعادت در آن است ، و طريق وصول به آب حيات ، ايمان و تقوى و صلح و عدالت است . « 3 »
[ شِرْعَة : ]
« شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً »
« شِرْعَة » و « شريعه » از مادّهء « شَرْع » ، راهى را مىگويند كه به سوى آب مىرود و به آن منتهى مىشود ، و اين كه دين را شريعت مىگويند از آن نظر است كه به حقايق و تعليماتى منتهى مىگردد كه مايهء پاكيزگى ، طهارت و حيات انسانى است .
« راغب » در كتاب « مفردات » از « ابن عباس » نقل مىكند : فرق ميان « شرعة » و « منهاج » آن است كه « شرعة » به آنچه در قرآن وارد شده گفته مىشود و « منهاج » به امورى كه در سنت پيامبر وارد گرديده . « 4 »
[ شُرَكَائَكُمْ : ]
« ادْعُوا شُرَكآئَكُمْ »
تعبير به « شُرَكَاءَكُمْ » جمع « شريك » از مادّهء « شِركة » با اين كه اين شريكها را براى خدا قائل بودند ، اشاره به اين است كه شريكها را شما ساختيد و تعلق به شما دارد . « 5 »
[ شريعت : ]
« شَرِيْعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ »
« شريعت » از مادّهء « شَرْع » راهى است كه براى رسيدن به آب در كنار نهرهايى كه سطح آب ، از ساحل نهر ، پايينتر است احداث مىكنند ؛ سپس به هر راهى كه انسان را به مقصد و مقصودش مىرساند اطلاق شده است . به كار گرفتن اين تعبير در مورد آئين حق ، به خاطر آن است كه انسان را به سرچشمهء وحى و رضايت الهى و سعادت جاويدان كه همچون آب حيات است مىرساند ؛ اين واژه ، يك بار در قرآن به كار رفته و تنها در مورد اسلام است . « 6 »
هامش
( 1 ) . شعراء ، آيهء 54 ( ج 15 ، ص 262 )
( 2 ) . مرسلات ، آيهء 32 ( ج 25 ، ص 416 )
( 3 ) . شورى ، آيهء 13 ( ج 20 ، ص 402 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 48 ( ج 4 ، ص 509 )
( 5 ) . قصص ، آيهء 64 ( ج 16 ، ص 151 )
( 6 ) . جاثيه ، آيهء 18 ( ج 21 ، ص 268 )