ش
[ شاخِصَه : ]
« فَإِذا هِىَ شاخِصَةٌ »
« شاخِصَه » از مادّهء « شخوص » ( بر وزن خلوص ) در اصل ، به معناى خارج شدن از منزل ، يا خارج شدن از شهرى به شهر ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام تعجب و خيره شدن چشم ، گويى مىخواهد چشم انسان از حدقه بيرون بيايد ، به اين حالت نيز ، شخوص گفته شده است ؛ اين حالتى است كه در محشر به گنهكاران دست مىدهد ، آن چنان خيره مىشوند كه گويى چشمهايشان مىخواهد از حدقه بيرون بيايد . « 1 »
[ شاطِىء : ]
« مِنْ شاطِىِ الْوادِ »
« شاطِىء » از مادّهء « شَطء » به معناى ساحل است . « 2 »
[ شاقّوا : ]
« ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا اللَّهَ »
« شاقّوا » از مادّهء « شِقاق » در اصل به معناى شكاف و جدايى است و از آنجا كه شخص مخالف ، دشمن و عصيانگر ، صف خود را جدا مىكند به عمل او شقاق گفته مىشود . « 3 »
[ شاكِلَة : ]
« يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
« شاكِلَة » در اصل ، از مادّهء « شكل » به معناى مهار كردن حيوان است ، و « شِكال » به خود مهار مىگويند ، و از آنجا كه روحيات ، سجايا و عادات هر انسانى او را مقيد به رويهاى مىكند ، به آن « شاكِلَه » مىگويند و كلمهء « أَشكِلَه » به سؤالها ، نيازها و كليهء مسائلى گفته مىشود كه ، به نوعى انسان را مقيد مىسازد .
به اين ترتيب ، مفهوم « شاكِلَه » هيچ گونه اختصاصى به طبيعت ذاتى انسان ندارد ، لذا مرحوم « طبرسى » در « مجمع البيان » دو معنا براى آن ذكر كرده است : « طبيعت و خلقت » و « طريقه و مذهب و سنت » ( چرا كه هر يك از اين امور انسان را از نظر عمل به نحوى مقيد مىسازد ) . « 4 »
[ شانِئ : ]
« إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ »
« شانِئ » از مادّهء « شَنَئآن » ( بر وزن ضربان ) به معناى عداوت ، كينهورزى و بدخلقى ، به معناى كسى است كه داراى اين وصف باشد . « 5 »
[ شاهد ، مشهود : ]
« وَشاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ »
« شاهد » و « مشهود » از مادّهء « شُهُود - شهادة »
هامش
( 1 ) . انبياء ، آيهء 97 ( ج 13 ، ص 549 )
( 2 ) . قصص ، آيهء 30 ( ج 16 ، ص 87 )
( 3 ) . انفال ، آيهء 13 ( ج 7 ، ص 141 ) ؛ حشر ، آيهء 4 ( ج 23 ، ص 503 )
( 4 ) . اسراء ، آيهء 84 ( ج 12 ، ص 273 )
( 5 ) . كوثر ، آيهء 3 ( ج 27 ، ص 401 )