اين خشم و غضب و هلاكت را يكسان در ميان آنها قرار داد ، به طورى كه همگى را فرا گرفت . اما ، تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد . « 1 »
[ سود : ]
« وَ غَرابيبُ سُودٌ »
« سود » جمع « اسود » به معناى سياه است . « 2 »
[ سُور : ]
« فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ »
« سُور » ، در لغت به معناى ديوارى است كه در گذشته براى حفاظت به دور شهرها مىكشيدند ، و در فارسى از آن تعبير به « بارو » مىشود ، و در فواصل مختلف نيز برجهايى براى محافظان و نگهبانان داشت ، و لذا مجموعاً تعبير به « برج و بارو » مىكردند . « 3 »
[ سوره : ]
« سُورَةٌ أَنْزَلْنَاها »
« سوره » از مادّهء « سور » به معناى ارتفاع و بلندى بنا است ، سپس به ديوارهاى بلندى كه سابقاً اطراف شهرها براى حفظ از هجوم دشمنان مىكشيدند ، « سور » مىگفتند .
و از آنجا كه اين ديوارها شهر را از منطقهء بيرون جدا مىكرد ، تدريجاً اين كلمه ، به قطعه و بخشى از چيزى - از جمله قطعه و بخشى از قرآن كه از بقيه جدا شده است - اطلاق گرديده .
بعضى از ارباب لغت نيز گفتهاند : « سوره » به بناهاى زيبا ، بلند و برافراشته گفته مىشود ؛ و به بخشهاى مختلف از يك بناى بزرگ نيز سوره مىگويند . به همين تناسب به بخشهاى مختلف قرآن كه از يكديگر جدا است سوره اطلاق شده است . « 4 »
[ سَوْط : ]
« رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ »
« سَوْط » به معناى « تازيانه » و در اصل به معناى مخلوط كردن چيزى به چيزى است ؛ سپس به تازيانه كه از رشتههاى مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گرديده است ، و بعضى آن را كنايه از عذاب مىدانند ، عذابى كه با گوشت و خون انسان آميخته مىشود ، و او را سخت ناراحت مىكند . « 5 »
[ سُوق : ]
« بِالسُّوقِ وَ الأَعْنَاقِ »
« سُوق » جمع « ساق » به معناى ساقها مىباشد . « 6 »
هامش
( 1 ) . نازعات ، آيهء 28 ( ج 26 ، ص 109 ) ؛ شمس ، آيهء 14 ( ج 27 ، ص 73 )
( 2 ) . فاطر ، آيهء 27 ( ج 18 ، ص 264 )
( 3 ) . حديد ، آيهء 13 ( ج 23 ، ص 344 )
( 4 ) . نور ، آيهء 1 ( ج 14 ، ص 383 )
( 5 ) . فجر ، آيهء 13 ( ج 26 ، ص 473 )
( 6 ) . ص ، آيهء 33 ( ج 19 ، ص 293 )