[ سيحُوا : ]
« فَسيحُوا فِي الأَرْضِ »
« سيحُوا » از مادّهء « سياحت » به معناى گردش توأم با آرامش و مهلت است . « 1 »
[ سِيرَة : ]
« سَنُعيدُها سِيرَتَهَا »
« سِيرَة » آن چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : به معناى حالت باطنى است اعم از اين كه غريزى باشد يا اكتسابى ، بعضى نيز آن را در اينجا به معناى هيئت و صورت تفسير كردهاند . « 2 »
[ سَيَصْلى : ]
« سَيَصْلَوْنَ سَعيراً »
« سَيَصْلى » در اصل ، از مادّهء « صَلْى » ( بر وزن درد ) به معناى داخل شدن در آتش و سوختن است . « 3 »
[ سِيْقَ : ]
« وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا »
« سِيْقَ » از مادّهء « سوق » ( بر وزن شوق ) به معناى حركت دادن و راندن است . « 4 »
[ سيما : ]
« تَعْرِفُهُمْ بِسيمَاهُمْ »
« سيما » در لغت به معناى علامت و نشانه است ، خواه در صورت باشد يا جاى ديگر ، بعضى آن را از مادّهء « وَسْم » و بعضى آن را از مادّهء « سَوْم » گرفتهاند . و اين كه در فارسى امروز آن را به معناى چهره و صورت به كار مىبرند ، معناى تازهاى است و گرنه در مفهوم عربى آن ، چنين معنايى ذكر نشده است ، به هر حال منظور اين است كه آنها گر چه سخنى از حال خود نمىگويند ، ولى در چهرههايشان نشانههايى از رنجهاى درونى وجود دارد كه براى افراد فهميده آشكار است . و از آنجا كه علائم خوشحالى و بدحالى بيشتر در صورت نمايان است به هنگام ذكر اين لفظ غالباً صورت تداعى مىشود . « 5 »
[ سَيُنْغِضُونِ : ]
« فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ »
« سَيُنْغِضُونِ » از مادّهء « إنغاض » به معناى حركت دادن سر به سوى طرف مقابل از روى تعجب است . « 6 »
[ سينينَ : ]
« وَ طُورِ سينينَ »
« سينينَ » را بعضى جمع « سينه » به معناى « درخت » دانستهاند ، و با توجّه به اين كه « طور » به معناى « كوه » است ، مفهوم آن كوه پر درخت مىشود .
هامش
( 1 ) . توبه ، آيهء 2 ( ج 7 ، ص 339 )
( 2 ) . طه ، آيهء 21 ( ج 13 ، ص 204 )
( 3 ) . نساء ، آيهء 10 ( ج 3 ، ص 358 )
( 4 ) . زمر ، آيهء 71 ( ج 19 ، ص 574 )
( 5 ) . بقره ، آيهء 273 ( ج 2 ، ص 417 ) ؛ فتح ، آيهء 29 ( ج 22 ، ص 125 ) ؛ رحمن ، آيهء 41 ( ج 23 ، ص 168 )
( 6 ) . اسراء ، آيهء 51 ( ج 12 ، ص 175 )